خواجه مگو که من منم ، من نه منم ، نه من منم
گر تو توئي و من منم ، من نه منم ، نه من منم
عاشق زار او منم ، بي دل و يار او منم
يار و نگار او منم ، غنچه و خار او منم
لاله عذار او منم ، چاره ي کار او منم
بر سر دار او منم ، من نه منم ، نه من منم
باغ شدم ز ورد او ، داغ شدم ز گرد او
لاف زدم ز جام او ، گام زدم ز گام او
عشق چه گفت نام او ، من نه منم ، نه من منم
دولت شيدا او منم ، باز سپيد او منم
راه اميد او منم ، من نه منم ، نه من منم
گفت برو تو شمس دين ، هيچ مگو ز آن و اين