زمان جاري سايت, جمعه سپتامبر 10, 2010 2:01 am

زمان در انجمن بر اساس UTC + 3:30 hours تنظيم شده است.




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 2 پست ] 
نام نويسنده پيام
 موضوع پست: دیکشنری روانشناسی
پستپست شد: چهارشنبه آپريل 07, 2010 10:35 am 
غايب
مدیر انجمن
نماد کاربر
تاريخ عضويت: جمعه اکتبر 09, 2009 8:33 pm
پست ها: 233
تشکر کرده : 40 مرتبه
تشکر شده: 71 مرتبه

وبلاگ: دیدن وبلاگ (2)
اصطلاح نامه روانشناسي(الف)

احساس sensation
- از ديدگاه نظري ، ساده ترينتجربه حسي(آگاهيآني ) كه در اثر تحريك يكي از در يافت كنندگان به وجود مي آيد .
- فرآيند يك دريافت كننده كه به مرحله كسب معني ، نرسيده است .
- واكنش دستگاه هاي حسي يا حواس نسبت به محركي كه از راه اعصاب حسي به مغز انتقال مي يابد . (ساعتچي ، 1377)

احساسات feelingssentiments/
هر چند ارائه يك معني دقيق براي اين اصطلاح مشكل است ، اما مي توان گفت معني آن در كلي ترين حالت تجربه كردن حس كردن ، يا داشتن نوعي فرآيند هشيار مي باشد. معاني خاص تر آن عبارتند از 1) اثر حسي ، يا احساساتي نظير گرما يا درد 2)حالتهاي عاطفي مثل احساس خوب بودن ، احساس افسردگي و . . . 3) يكي از ابعاد هيجان . . . 4) اعتقاد مثل احساس مبهم درباره چيزي كه با هيچ دليل و شاهد واقعي حمايت نمي شود .
هر چند مطابق علم صرف و نحو اصطلاح (sentiment) از كلمه حس كردن گرفته شده اما به معني وسيعتري به كار مي رود حس كردن يك حالت پيچيده است كه بر پايه احساس يك فرد نسبت به بعضي موقعيتها، اشخاص، عقايد و افكار و نظاير آن ، وجود مي آيد . يك احساس ،كلي تر و پيچيده تر از يك نگرش يا قضاوت است ، يعني يك احساس خاص بيش از يك حالت عاطفي است و در آن معني ضمن عمل نيز وجود دارد براي مثال فردي كه داراي احساسات قوي وطن دوستي است ، احتمال دارد با شدت از وطن خود در مقابل دشمن مهاجم ، دفاع كند.
(ساعتچي ، 1377)
احساس حقارت Inferiority feeling
نگرش منفي و انتقاد آميز نسبت به خود. در واقع اين اصطلاح براي كاربرد روزمره مردم عامي در اشاره به هر نوع احساس بي كفايي و حقارت است . و آدلر به وجود چنين احساسهايي در كودك اشاره دارد . (شولتز ، 1987)

احساس گناه (بي ارزشي ) sin feelings
احساس بي ارزشي اغلب با احساس گناه عميق همراه است فرد احساس شكستهاي گذشته و حال خود را بزرگ مي نمايد و به نظر مي رسد كه محيط اطراف را براي شاهد ادعاي خود غور و بررسي مي كند و هر گونه نقص و نارسائي را به خود نسبت مي دهد. (آزاد ، 1375)

اختلال اسكيزو فر نيا يي schizophrenia disorder
گروهي از اختلالها با ويژگي هاي فقدان تماس با واقعيت ، پريشا نيهاي بارز انديشه و ادراك و رفتار عجيب و غريب. (هيلگارد و اتكينسون ، 1983)

اختلال اضطرابي Anxiety disorder

يك اختلال اضطرابي كه مشخصه عمده آن تنش وبيمناكي حتمي است . ممكن است با نشانه هاي بدني مانند تپش قلب، احساس خستگي ، اختلال خواب ، سر گيجه نيز همراه باشد . (هيلگارد و اتكينسون ، 1983)


اختلال اضطراب فراگير Generalized anxiety diso rder
اشخاصي كه اين اختلال راتجربه كرده اند معمولاً به رو شني نمي دانند كه چرا مي ترسند . نشانة اصلي اين اختلال اضطراب است و به اين دليل فراگير ناميده مي شود كه با محرك يا رويداد بخصوص فرا خوانده نمي شود . بلكه در موقعيتهايي گوناگون رخ مي دهد. به نظر مي رسد كه اين گونه اضطراب كمتر وابستة رويدادهاي بروني است و بيشتر در احساسات و تعارضهاي دروني شخص ريشه دارد.
(هيلگارد و اتكينسون ، 1983)

اختلال خلقي DisorderTemperamental
اختلالهاي خلقي به سه گروه اختلالهاي افسرده وار ( يك قطبي ) ، اختلالهاي دو قطبي و دو اختلال مبتني بر علت شناسي («اختلال خلقي ناشي از يك شرط طبي عمومي » و «اختلال خلقي ناشي از مصرف مواد ») تقسيم شده اند كه هر يك از آنها نيز داراي مجموعه هايي هستند.

اختلال خلقي تك قطبي Polar temperame ntal disorder
اختلال خلقي ويژگي اصلي اختلالهاي عاطفي است ، افرادي كه اختلال خلقي تك قطبي دارند ، آشفتگي هيجاني آنها به يك حالت است و دائماً در حالت افسردگي به سر مي برند . ( آزاد ، 1375 )

اختلال خلقي دو قطبي Bipolar Temperament Disorder
اختلال دو قطبي ، بر اساس نامي كه براي آن انتخاب شده، هم شامل حمله هاي افسردگي است و هم حمله هاي ما نيايي (شيدائي). به طور معمول ، اختلال دو قطبي در آغاز به صورت حملة مانيايي آشكار مي شود حمله هاي بعدي ،ممكن است كه به شكل الگوهاي گوناگوني رخ بنمايد . امكان دارد كه پس از حمله هاي مانيايي يك دورة طبيعي باشد ، به دنبال آن يك حمله افسردگي، سپس يك دورة طبيعي ،وبه همين ترتيب . (آزاد ، 1375 )


اختلال رواني فيزيولوژيكي Psychophysiological Disorder
آسيب شناسي جسمي و صدمه واقعي به بافت كه ناشي از برانگيختگي مستمر هيجاني بدن در دورههاي فشار رواني تحمل شده است. (سارا سون ، 1378)

اختلال شخصيت Personality Disorder/
Personality Disturbance
الگوي پايدار عادت گونه وانعطاف ناپذير رفتار يا منش كه قدرت سازگاري شخص را به شدت محدود ميسازد. در اغلب موارد جامعه اين گونه رفتار ها را نا سازگار به حساب مي آورد در حالي كه از نظر خود شخص چنين نيست .
( هيلگارد واتكينسون ،1983)

اختلال هراس Phobic disorder
هراسها ، ترسهاي غير منطقي از اشيا و موقعيتهاي خاص هستند . وبر خلاف نگرانيهاي مبهمي كه در اختلالهاي اضطراب فراگير ديده مي شود در اختلالهاي هراس ، ترسها كاملا اختصاصي هستند . وقتي كسي ترس شديدي در برابر محرك يا موقعيتي نشان مي دهد كه ديگران آن را خطرناك نمي دانند ، مي گوييم اين شخص دچار هراس (فوبي) است . ( هيلگارد واتكينسون ،1983)

اخلاق Morality
در زبان معمولي مي توان معاني متعددي را براي اصطلاح اخلاق مشخص نمود، مثلاً از لحاظ تاريخي اخلاق به روابط انساني مربوط بوده و كاربرد آن در آسايش و خير و صلاح عامه جستجو مي شده است .
از ديدگاه تعليم و تربيت و روانشناسي، رشد اخلاقي جرياني است كه شامل تغيير شكل ساختار شناختي بوده و با رشد شناختي فرد همراه با دگر گونيها و غناي محيط فرهنگي او بستگي دارد. در اخلاق مي توان سه قسمت مهم را شناسايي كرد.
الف)شناخت ب) احساس ج)رفتار
شناخت شامل ارزشها و قضاوتها ست . احساس ارتباط مستقيم با تقصير و گناه دارد در حالي كه قسمت سوم يعني رفتارهاي اجتماعي ( نظر مشاركت كردن و. . .) مقاومت در براي اعمال و سوسه انگيز (نظير خود داري از دروغ و. . . ) را تشكيل مي دهد. (كياني ، 1370)

ادراك Perceotion
فرايندي كه توسط آن اطلاعات حسي سازمان داده مي شود و يكپارچه مي گردند و معناي داده هاي ورودي تفسير مي شو ند و نهايتاً پاسخ حركتي صورت بندي مي گردد ادراك مي باشد ، اساساً ادراك فرايندي سازمان يافته است و تجارب گذشته در اين فرايند نقش هدايت كننده ا ي دارد. فرايند ادراك با كشف ، تغير ، باز شناسي و تشخيص اطلاعات ورودي براي تفسير سر و كار دارد . سپس اطلاعات موجود معني مي شوند. ادراك ، جزء مهمي از رفتار حركتي است زيرا ياد گيري حركتي پيچيده و عملكرد آن نياز به كار كرد ادراك دارد. اجزاء ادراك را در زير مشاهده مي كنيد:
1 – Detection: رديابي، كشف، بازيابي، بازرسي، اكتشاف
2-Discrimination: تميز ، افتراق
3-Recognition: بازشناسي
4- Identification: شناسايي، همانند سازي
ادراك فرايند سازمان دادن و معنا دادن به درون دادهاي حسي است . از اين رو به عنوان راهنماي رفتار از كاركرد مفيدي بر خوردار است. در حقيقت ، رفتار به نحو گسترده ا ي به برداشت از جهان اطراف وابسته است ، ادراك كمك مي كند تا پاسخهايي كه مي دهيم تعين شود . رفتار حركتي موثر و كار آمد كاملاً وابسته به ادراك است. (سيج ، 1378)

ارزش Value
يك هدف اجتماعي كه دست يافتن به آن مطلوب است . مجموعه كم و بيش مر بوط ارزشها كه رفتار و سلوك شخص را تنظيم مي كند بدون اينكه خودش بدان آگاه باشد. (شعاري نژاد ، 1364)

ارزشهاي اجتماعي Social values
مقيا سهاي كه از طرف يك جامعه به عنوان ملاك ارزيابي افكار ، هدفها و اعمال افراد يا گروهها پذيرفته شده اند و اساس ، پاداشها و كيفر ها مي باشد.
(شعاري نژاد ، 1364)

اريكسون Erikson.E.
اريك اريكسون روانكاو نظريه پردازي بود كه در عقايد فرويد در مورد مراحل رشد تجديد نظر اساسي كرد . اريكسون معتقد بود كه فرويد به تغييرات رشدي بيش از حد تاكيد مي كند و به اهميت تجارب كودك در جريان پرورش يافتن و روابط اجتماعي و عوامل فر هنگي موثر در رشد «خود» كم توجهي مي كند . اريكسون در عين حال معتقد بود كه تغييرات عمده رشدي بعد از دوران كودكي واقع مي شود . به همين دليل مجمموعه اي از هشت مرحله رشد را مطرح كرد . كه تمام دوران زندگي را در بر مي كيرد.

هر مرحله با يك تكليف يا بحران رشدي شخص مي شود كه مشخص بايد آن را از سر بگذارند تا بتواند مطابق با الگوي رشد سالمي به زندگي ادامه دهد . مساله مهم در مرحله اول ايجاد اعتماد است . اريكسون معتقد بود كه نوزادان در صورتي كه دنياي پيرامونشان با ثبات و قابل پيش بيني باشد غذايشان را خورده با شند ، جاي گرم و راحتي داشته باشند احساس اعتماد مي كنند.
مرحله دوم : مرحله تضاد بين رشد استقلال رأي با رشد تر ديد و شرم است. در دوران نو پايي كودكان مي كوشند تا استقلالي بيا بند . آنان «نه» مي گويند و مي توانند هر جا كه بخواهند راه بروند وبدوند . اريكسون معتقد بود كه اين مساله اهميت دارد كه به كودكان در اين دوران استقلال راي بدهيم و با آنان تند و پر خاشگر نباشيم. والديني كه فرزندان خود را به دليل رفتار نادرست دچار شرمزدگي مي كنند ممكن است باعث شوند كه او در مورد مستقل بودن خود دچار احساس ترديد و دودلي شود.
مرحله سوم : مرحله تضاد بين احساس ابتكار و گناه است . كودكان در اواسط دوران كودكي نياز دارند تا تضاد بين كارايي و احساس حقارت را حل كنند . آنان وارد مدرسه مي شوند ، تكاليفي را انجام مي دهند و مهارتهاي جديدي كسب مي كنند . موفقيت و احساس كفايت اهميت مي يابد كودكي كه هيچ توانايي خاصي ندارد،يا به كرات با شكست مواجه مي شود ممكن است شديدا‎‎‏ً احساس حقارت كند.
عمده ترين تضاد در دوران نوجواني تضاد بين هويت يابي در برابر سر در گمي نقش است . بسياري از عناصر هويت دوران كودكي در نوجوان تثبيت مي شود و در عين حال هويتي شخصي و شغلي كسب مي كند.عدم توانايي در حل اين تضاد ممكن است منجر به سر در گمي نقش يا هويت شود.
در اوايل بزرگسالي فرد با تضاد بين صميميت ، در برابر كناره جويي روبه رو است . انسان نياز دارد تا روابط شخصي و طولاني مدتي با ديگران بر قرار كند. كسي كه نمي تواند چنين روابطي برقرار كند . ممكن است از لحاظ رواني از ديگران كناره جويي كند و فقط روابط اجتماعي سطحي با ديگران بر قرار كند.
تضاد در اواسط دوران بزرگسالي زايندگي در برابرخود فرو رفتگي است . يكي از انواع زايندگي بچه دار شدن است ولي در عين حال توليد كننده و خلاق بودن در كار يا ساير فعاليت ها نيز اهميت دارد . به نظر اريكسون بزرگسال بدون احساس مولد بودن در خود فرو مي رود.
آخرين تضاد ،كمال خود در برابر نوميدي است ،كساني كه خود آنان به حد كمال رشد كرده احساس معنا و نظم در زندگي مي كنند. زماني ياس در اين مرحله غالب مي شود كه افراد از مرگ بتر سند يا اينكه زندگي گذشته خود را رضا يت بخش ندانند. ( يا سايي ،1377)

آزمايش Experiment
درروش آزمايش محقق سعي مي كند با ايجاد تغييري خاص ، نتايج آن را مورد بررسي و مشاهده قرار دهد .
معمولاً در اين روش محقق يك يا چند متغير را انتخاب كرده و با تغيير آنها سعي مي كند اثر اين تغييرات را بر ساير متغير ها مطالعه كند. اصطلاحاً به متغيري كه توسط محقق كنترل شده تا تاثير آن بر متغير ها ي ديگرتعيين شود .متغير مستقل گفته مي شود. در حاليكه متغير يا متغير هايي كه در اثر دگر گوني متغير مستقل دگر گون مي شوند. اصطلاحاً متغير تابع يا وابسته ناميده مي شوند .
(احمدي و فراهاني، 1370)

آزمون Test
آزمون عبارت است از وسيله ا ي كه براي سنجيدن ويژگي رواني خاصي به كار گرفته مي شود.
آزمونهاي رواني به چند دسته تقسيم مي شوند.1- آزمونهاي شناختي: آزمونهايي هستند كه ويژگيهاي شناختي را مورد سنجش قرار مي دهند2- آزمونهاي هوشي : نمونه ا ي از آزمونهاي شناختي به شمار مي آيند 3- آزمونهاي شخصيتي: آزمونهايي هستند كه ويژگي هاي شخصيتي افراد را مورد سنجش قرار مي دهند .4- آزمونهاي پيشرفت تحصيلي : آزمونهايي هستند كه پيشرفت تحصيلي دانش آموزان را مي سنجند. (احمدي و فراهاني ، 1370)

آزمون هاي استعداد ( آزمون پيشرفت): Aptitude tests/
Achivement tests
آزمونهايي هستند كه از روند ياد گيري يا پيشرفت موفقيت يك فرد در انجام يك وظيفه خاص ارزشيابي مي كنند بدون اينكه به زمينه هاي وراثتي آن توجه شود.
(نظري ، 1381)

آزمونهاي آماري Statistical tests/
آزمونهاي آماري عبارتند از روشهايي كه به منظور بررسي ميزان اعتبار داده ها در بر آوردهاي آماري مورد استفاده قرار مي گيرند به بيان ديگر آزمونهاي آماري نشان مي دهد كه خطاي اندازه گيري در داده ها آماري چقدر است . (شريفي و نجفي زند ،1376)

آزمون بالا نس وزنه ها Weights Balancing test
براي تجسم اين وسيله به شرح مختصري از آن مي پردازيم . اهرمي را در نظر بگيريد كه در دو بازوي هم اندازه خود چهار ميخ چوبي دارد كه فواصل ميان آنها نيز با يكديگر برابر است. ضمناً وزنه هايي حلقه اي شكل را مي توان بر روي اين ميخ هاي چوبي به هر تعداد قرار داد . آزمايشگر مي تواند در صورت تمايل با كشيدن يك زبانه هر دو بازوي اهرم را آزاد كند . بدين ترتيب ، پس از رها شدن زبانه هر طرف اهرم كه سنگين تر باشد، بازوي اهرم به همان سمت متمايل خواهد شد . در اين مسئله تعادل اهرم به دو عامل بستگي دارد. يكي تعداد وزنه هاي روي هر دو بازو و ديگري فاصله وزنه ها از مركزثقل. وقتي در مورد چگونگي تعادل اهرم ، از كودكان سؤال مي شود، آنها به يكي از چهار قاعده زير استفاده مي كنند :
قاعده 1 :كودك يا نوجوان تنها به تعداد وزنه ها توجه مي كند و نتيجه مي گيرد بازويي كه تعدادوزنه هاي بيشتري دارد ، به سمت پايين متمايل خواهد شد . بنا بر اين ، اگر تعداد وزنه ها در هر دو بازو يكسان باشد او پيش بيني مي كند كه با آزاد شدن دستگاه اهرم به حالت تعادل مي ايستد .
قاعده 2: كودك يا نوجوان توجه بيشتري به وزنه ها نشان مي دهد و پيش بيني مي كند بازويي كه وزن بيشتري دارد ، به سمت پايين متمايل خواهد شد . در صورتي كه تعداد وزنه ها در هر دو بازو برابر باشد كودك به فاصله وزنه ها از مركز ثقل توجه مي كند .
قاعده 3: كودك يا نوجوان براي بيان پيش بيني خود ، هم به وزن و هم به فاصله توجه مي كند، ولي اگر يك بازو داراي وزنه هاي بيشتري باشد و وزنه هاي بازوي ديگر فاصله زياد تري از مركز ثقل داشته باشد كودك دچار تضاد مي شود و پيش بيني خود را صرفاً به صورت يك حدس احتمالي بيان مي كند .
قاعده4: كودك يا نوجوان همزمان به وزن و فاصله توجه مي كند و بدين ترتيب به يك اصل مهم پي برده است ،نيرو گشتاوري هر دو بازو تابعي از حاصل ضرب وزن در فاصله نسبت به مركز ثقل است. ( احدي و جمهري ، 1378)

آزمون هاي غير كلامي: Nonverbal test / Nonlanguage test
آزمون هايي هستند كه از زبان گفتاري يا نوشتاري براي بيان مقصود استفاده نمي كنند . ( نظري ، 1381)
استدلال Reasoning
به فرآيند قانونمند داوري درباره تصديقها استدلال گفته مي شود . افراد به هنگام استدلال از اطلاعاتي استفاده مي كنند كه صدقشان براي آنها معلوم يا مفروض است. معمولاً ميان استدلال قياسي و استقرايي تفكيك قائل مي شوند.(براي اطلاعات بيشتر به استدلال استقرايي و قياسي مراجعه شود). ( آيسنك ، 1944 )

استدلال استقرايي Imductive reasoning برخي اوقات به استدلال استقرايي استدلال «به سمت بالا» گفته مي شود،يا از جزء به كل . براي مثال اگر بدانيم كه زمستان در تورنتو ، كالگاري، ساسكاچوان ،كه شهر هاي كانادا هستند سرد است مي توانيم بر اين اساس به اين تصميم برسيم كه زمستان در كانادا سرد است .
وقتي ما از طريق قياس استدلال مي كنيم مي توانيم درباره درستي نتيجه آن مطمئن باشيم. اما وقتي افراد به طريق اسقراء استدلال مي كنند ، درباره احتمال نتيجه به داوري مي نشينند.بيشتر دانسته هاي ما درباره جهان از طريق استدلال استقرايي فرا گرفته شده است . (آيسنك ، 1944)

استدلال قيا سي Deductive reasoning/ Syllogistic reasoning
به استدلال قياسي بعضا استدلال ((به سمت پايين)) يا از كل به جزء نيز گفته مي شود .
فرآيند استدلال قياسي با مجموعه اي از عبارتها كه مقدمه ناميده مي شود شروع مي شود و از آن مقدمه براي استنتاج عبارت ديگري استفاده مي شود كه در صورت درستي نتيجه نام دارد. ( آيسنك ، 1944)


استروژن Estrogen
گناد هاي جنسي ماده يا تخمدانها (Ovaries)در بخش بالاي لگن خاصره در دو طرف ستون فقرات جاي دارند و وظيفه شان ساختن سلولهاي جنسي و هورمون استروژن است.
استروژن علاوه بر آماده سازي جنسي يك رشته دگر گونيهاي بدني پديد مي آورد ، مانند بزرگ شدن سينه ، پستانها ، باسن و رويش مو در اطراف زهار .
(پارسا ، 1367)

ا سترس Stress استرس يا فشار رواني ، مجموع واكنشهاي جسمي ، عاطفي و ذهني است كه ارگانيزم (موجود زنده) در برابر محركهاي خارجي يا داخلي كه بر هم زننده ثبات و اوضاع فيزيولوژيك بدن هستند نشان مي دهد . البته قدري استرس لازمه زندگي ، تلاش و پيشرفت مي باشد اما استرس بيش از حد و فشار رواني ناراحت كننده عامل مشترك بسياري از بيماريهاست . (هيلگارد واتكينسون ، 1983)

حالت استرس وقتي اتفاق مي افتد كه انسانها با رويداد هايي مواجه مي شوند كه آنها را براي بهزيستي رواني و مادي خود خطرناك تلقي مي كنند . در چنين شرايطي از ارگانيسم انتظار مي رود با اين وضعيت سازگاري و انطباق داشته باشد . در استرس ، رويدادهايي كه خطر آفرين تلقي مي شوند ، محركهاي استرس زا نام دارند ، واكنشهاي شخص نسبت به اين رويدادها را استرس مي گويند. بسياري از منابع استرس را عوامل بيروني تشكيل مي دهند ( مانند گرفتاريهاي روزمره، دگر گونيهاي زندگي و …) . ساير منابع استرس را مي توان به عوامل دروني نسبت داد (مثل باورهاي غير منطقي و رفتارتيپ A) . (نظري ، 1381)

استوانه ها و مخرو طها Rods and cones
استوانه ها و مخروطها گيرنده نوري هستند . اگر چه مخروطها را مي توان به علت دارا بودن يك انتهاي فوقاني (قطعه خارجي) مخروطي شكل تشخيص داد . بطور عموم استوانه ها بار يكتر و بلند تر از مخروطها هستند اما اين موضوع هميشه صدق نمي كند در قسمتهاي محيطي شبكيه استوانه ها 2 تا 5 ميكرو متر قطر دارند در حاليكه قطر مخروطها 5 تا 8 ميكرو متر است . در قسمت مركزي شبكيه يعني در لكه زرد قطر مخرو طها فقط 5/1 ميكرو متر است . (گايتون ، 1991)

آسيب مغزي / Brain Damage
Brain Injury
اگر به يك مغز سالم بر اثر حادثه يا بيماري آسيب برسد به احتمال زياد عوارض پايداري مانند عقب ماندگي هوشي ، فلج مغزي ، غش يا يك رفتار غير طبيعي به وجود مي آيد. رفتار كودكاني كه گرفتار آسيبهاي مغزي شده اند يكدست نيست ، زيرا نوع كاركرد مغز به محل آسيب و ميزان رشد طبيعي كودك در زمان حادثه بستگي دارد . گاهي آسيبهاي مغزي رفتاري نا آشنا و عجيب و غريب پديد مي آورد. زيرا فرد صدمه ديده ممكن است اشياء را دگر گون ببيند و ادراك كند . در چنين مواردي كودك نخست به جزء توجه مي كند ، سپس به كل آن . چنان كه براي نمونه ، به جاي كت فكر خود را به روي دكمه آن متمركز مي كند.
(پارسا ، 1367)

اصل رمز گذاري اختصاصي (اصل زمينه)
Encoding specificity principle
اين اصل يك حكم كلي در مورد ارتباط ميان شرايط رمزگذاري و بازيابي لازم براي به ياد آوردن يك فقره يا رويداد است و بيان مي دارد كه اثر بخشي عمليات رمز گذاري بستگي دارد به نشانه هاي بازيابي ، و توان نشانه ها بر حسب عمليات رمز گذاري تغيير مي يابد .
اينكه فردي چقدر خوب رويداد يا واقعيتي را به ياد آورد به دو عامل اساسي بستگي دارد : 1) عمليات رمز گذاري آغازين محفوظات حاصل 2) محيط بازيابي يا نشانه هاي باز يابي آتي .اصل رمز گذاري اختصاصي حكم نظري كلي ا ي است در مورد ارتباط ميان اين دو عامل تعيين كننده در به خاطر آوردن . اين اصل مبتني بر آن است كه عمليات رمز گذاري خاص اعمال شده روي آنچه كه ادراك مي شود ، تعيين مي كند چه چيزي در حافظه ذخيره مي شود ، آنچه كه در حافظه ذخيره مي شود تعيين مي كند چه نشانه هاي بازيابي ا ي در فراهم آوردن دسترسي به آنچه كه ذخيره شده است مؤثرند.
دو واقعيت تجربي نمونه را در نظر بگيريد . اول به سادگي مي توان نشان داد كه همبستگي معنايي نزديكي ميان كلمات شاه و ملكه وجود دارد ولي اينكه شاه به عنوان كلمه نشانه، ياد آوري كلمه مورد نظر پيشتر مطالعه شده «ملكه»را تسهيل مي كند يا نه به طور عمده اي به عمليات رمز گذاري مشخصي بستگي دارد كه در زمان مطالعه «ملكه» اعمال شده است . براي نمونه اگر آزمايش شونده كلمه مقصد «ملكه»را به عنوان عضوي از زوج كلماتي نظير خانم، ملكه ببيند و ملكه را در ارتباط با خانم رمز گذاري كند آنگاه ارائه كلمه شاه در زمان با زيابي ، ياد آوري كلمه «ملكه» را در قياس با حالتي كه هيچ نشانه مشخصي وجود ندارد تسهيل نمي كند . دوم وقتي شخص جمله اي مانند «آن مرد پيا نورا كوك كرده» را شنيده باشد . آنگاه نشانه «چيزي سنگين » فايده اي ندارد . از سوي ديگر وقتي كه «آن مرد پيانورا بلند كرد»جمله اي است كه در ابتدا شنيده شده آنگاه «چيزي سنگين» نشانه عالي است حالي كه «صداي خوب» چنين نيست. (آيسنك ، 1944)


اضطراب Anxiety
مهمترين عاملي كه بر اساس نظريه تحليل رواني علت تمام بيماريهاي رواني محسوب مي شود ، اضطراب است. فرويد اضطراب را (درد رواني) ناميده است. يعني به همان صورت كه اگر بدن دچار زخم ، التهاب و بيماري گردد، اولين نشانه آن به صورت تب ظاهر مي شود . اگر فرد از نظر رواني دچار مساله و مشكل شوداولين نشانه آن به صورت اضطراب جلوه گر مي شود . اضطراب هم علت محسوب مي شود هم معمول يعني علت بسياري از نارا حتيهاي رواني اضطراب است. همچنين هر گاه شخصي با يك مساله و مشكل رواني مواجه گردد كه موجب به هم خوردن تعادل رواني گردد ، احساس اضطراب مي كند فرويد.
اضطراب را به سه نوع تقسيم كرده است الف) اضطراب واقعي هنگامي تجربه مي شود كه شخص با خطرات يا تهديد هاي بيروني مواجه باشد . ب) اضطراب نورتيك ، زماني بروز مي كندكه تكانه هاي نهاد موجب تهديد فرد در برابر قطع كنترل من و ظهور رفتارهايي كه منجر به تنبيه مي خواهند گرديد شوند ج) اضطراب اخلاقي ، وقتي ظاهر مي شود كه فرد عملي بر خلاف وجدان اخلاقي يا ارزشهاي اخلاقي خويش انجام داده يا وقتي در نظر دارد انجام بدهد به اين دليل احساس گناه مي كند . منبع اضطراب هر چه باشد تجربه اي بسيار خطر ناك است و فرد براي آنكه آن را تجربه نكند تقريباً به هر عملي متوسل مي شود.
حالتي بر خلاف ترس كه معمولاً پاسخي است به يك تهديد معلوم و شناخته شده،احساسي است نا مشخص از تشويش و ناراحتي در پاسخ به خطر نا شناخته. اضطراب رواني دروني است و شخص را نسبت به تهديد هاي نا معلوم و مبهم گوش به زنگ و آگاه مي سازد و او را وا مي دارد تا بر عليه آن عملي دفاعي انجام دهد . مكانيزمهاي دفاعي ، تدبير هاي نا خود آگاه «من » هستند كه فرد براي مقابله با اضطراب و حفظ خويش از خطرات آن را به كار مي گيرد. ( آزاد ، 1375)

اعتبار Reliability
منظور از اعتبار ، ثبات نمرات پاسخ دهندگان به آزمون در سنجش هاي مكرر بر روي افراد واحد و همساني دروني ماده سوالات آزمون است . چنانچه آزمون را چند باربا فاصله زماني نه چندان زياد ، مثلاً چند روز يا چند هفته ، بر روي يك فرد اجرا كنيم و هر بار با نمرات متفاوت از دفعه قبل رو به رو شويم در اين صورت خواهيم گفت كه آزمون از اعتبار كافي برخوردار نيست زيرا نمي توان به نتيجه اجراي آن اعتماد كرد . (شريفي و نجفي زند ، 1376)

اعتياد Narcotism/
Addiction
اعتياد عبارت از حالتي است كه شخص هم از نظر جسماني و هم از نظر رواني به ماده ا ي وابستگي پيدا مي كند. احتياج شديد و اجباري به ادامه مصرف همه روزه آن داشته ، قادر نيست به ميل و اراده خود آن را ترك كند و تحمل او در مقابل مصرف تدريجي دارو بيشتر مي شود. وابستگي به دو صورت رواني و جسماني پيش آمد مي كند.
در وابستگي جسماني ماده به علت نفوذ در داخل سلولهاي بدن و اثر شيميايي آن باعث وابستگي سلولهاي بدن شده و قطع دارو به منزله اين است كه يكي از مواد حياتي سلول را به آن نرسانيم و به همين جهت در مواردي كه دارويي وابستگي جسماني ايجاد مي كند ترك ناگهاني موادبدون جانشين كردن ماده ديگري بجاي آن موجب اختلا لاتي مي شود كه براي بيمار فوق العاده ناراحت كننده است. وابستگي رواني عبارت است از حالتي كه شخص از نظر عاطفي به دارو يا ماده ا ي وابستگي پيدا مي كند و با وجودي كه نتايج سوءآن را مي داند معهذ ا احتياج دارد كه مصرف آن را ادامه دهد و اين وابستگي با عث مي شود كه شخص معتاد در موقع معيني كه بايد دارو يا ماده مخدر به او برسد به هر نحو كه شده و حتي با وجود خطرات سوء مصرف مواد مخدر بي اختبار به سوي آن كشيده مي شود و براي رسيدن به دارو حاضر به هر اقدامي مي گردد . پيدايش تحمل يعني تمايل شخص به ازدياد مقدار مصرفي دارو ، به اين معني كه مدتي پس از مصرف ماده مخدر شخص نمي تواند مانند ايام شروع از آن لذت ببرد و به همين علت است كه مقدار مصرف داروي معتادين در ابتدا كم است ولي پس از مدتي به تدريج مجبورند كه آنرا زياد كنند و بالاخره به حدي مي رسد كه براي حصول مربوط بايد از مواد مخدر قويتري استفاده كنندو اين مساله علت اعتياد به چندين مواد را در معتادين توجيه مي كند . ( ميلاني فر ، 1374 )

افلا طون Plato
افلاطون بنيانگذار اصلي و پدر فلسفه غرب بود و يكي از بزرگترين فيلسوفان يوناني باستان است . او آكادمي فلسفه را در نزديكي آتن تاسيس كرد ، نوشته ا ي بسيار از خود به جا گذاشت از جمله جمهور ورساله مهماني . افلاطون به جاودانگي روح اعتقاد داشت . در فيدون مي نويسد «من بسيار اميدوارم كه مرگ پايان همه چيز نباشد »اگر روح فنا ناپذير باشد در اين صورت جزئي از جهان مادي محسوب نمي شود . اگر جزئي از دنياي مادي نباشد ، پس از اصول طبيعي علت و معمولي تبعيت مي كند . اين موضوع مستقيماً به آزادي اراده منتهي مي شود ، افلاطون در تعاليمش بين ظاهر و حقيقت تمايزي بارز قائل بود ، او در اين مورد مثال زنداني در غار را مي آورد . زنداني سايه هايي را بر روي ديوار مي بيند كه از بيرون غار به درون افكنده مي شود و فكر مي كند اين ها واقعي اند . به همين تر تيب روح موقتاً در بدن (يعني غار) محبوس مي شود و به اشتباه آنچه را در زندگي روزانه مي بيند و مي شنود واقعيت مي پندارد ولي واقعيت بر روح آشكار نمي شود مگر زماني كه پس از مرگ از زندان تن رها شود . (برونو ، 1370)

اكسون Axon(e)
تار منفردي كه ضخيم تر و بلند تر از دندريت است . اكسون شبيه محوري است كه يك قطب را به نرون متصل مي كند . نرونهاي رشد يافته يك اكسون دارندو يا اصلاً اكسوني ندارند. بعضي نرونها در ابتدا بيش از يك اكسون دارند اما پس از رشد اكسون خارجي را از دست مي دهند . بسياري از اكسونها از بر جستگي جسم ياخته ا ي كه به قطب (Hillock) اكسون موسوم است ، پديدار مي شوند . هر اكسون قطر ثابتي كمتر از طولش دارد . به طور كلي اكسونها ، يك تكانه را از جسم ياخته ا ي به طرف ياخته هاي ديگر انتقال ميدهند . اكسون نورون حركتي توسط يك ماده پوششي به نام غلاف ميلين (Myelins heath) پوشيده شده . هر شاخه اكسون نوك بر جسته ا ي دارد كه انتهاي پيش سينا پسي (Pre synaptic ending) يا پايانه پيازي را تشكيل مي دهد. (كالات ، 1989)

الكز و شوك درماني Electroshock Therapy
روانپزشكان براي درمان اختلا لات رواني از الكترو شوك استفاده مي كنند در درمان الكترو شوك از طريق كار گذاشتن الكترود هاي ظريفي در نواحي معيني از قسمت هاي عمقي مغزو وارد كردن جريان خفيفي از برق شوك وارد كرده كه از اين طريق با ايجاد فعل و انفعالات شميايي زيستي توانسته اند تا حدودي بعضي از اختلال ها از جمله اختلالات خلقي را درمان كند.
الكترو شوك درماني درمورد درصد كوچكي از بيماران اسكيز و فرينك خصوصاً مبتلا يان به نوع كاتاتونيك به طور مؤثر مورد استفاده قرار مي گيرد .
( كالات ،1989 )



آمار Statistics
آمار رشته ا ي است كه با نمونه گيري از داده هاي يك جامعه آماري و استنباط درباره آن جامعه بر اساس داده هاي نمونه سر و كار دارد. وقتي مي گوييم در مورديك تفاوت مشاهده شده از آزمون آماري استفاده كرده ايم و معلوم شده مي توان به تفاوت مشاهده اعتماد كرد ، مقصودمان اين است كه تفاوت مزبور از لحاظ آماري معنادار است . به عبارت ديگر آزمون آماري نشا ن مي دهد كه تفاوت مشاهده شده يقيناً ناشي از تا ثير متغير مستقل ( و نه حاصل عوامل تصادفي ) است.
( نظري ، 1381 )

آمار استنباطي Inferential Statistics
بخشي از آمار است كه به كمك آن و بخش زير مجموعه (نمونه) به قضاوت در مورد جامعه ا ي مي پر دازيم كه نمونه از آن انتخاب شده است . در تعريف ديگر آمار استنباطي در واقع علم تصميم گيري است و به كمك اطلا عات جمع آوري شده بهترين تصميم گيري انتخاب مي شود. ( نظري ، 1381)

انعطاف پذيري /Flexibility
Plasticity
در نماي ، كلي يعني ظرفيت فرد براي نرمش در تغيير نگرشها يا ظرفيت او براي سازگاري سريع در موقعيتهاي جديد. در معناي خاص وضعيتي را گويند كه در ((اسكز وفرني كاتاتونيايي)) مشاهده مي شود و طي آن وقتي حالت دست و پاي بيمار را به وضع معيني قرار دهيم بيمار اين حالت را براي مدتي طولاني و به همان وضع ، حفظ مي كند. (ساعتچي 1374)




انگيزش Motivation
اصطلاح انگيزش را ميتوان به عنوان عامل نيرو دهنده ، هدايت كننده و نگهدارنده رفتار تعريف كرد . گيج و برلاينز (1984) انگيزش را به موتور و فرمان اتومبيل تشبيه
كرده اند .
سيفرت (1992) گفته است انگيزش يك تمايل يا گرايش به عمل كردن به طريقي خاص است .انگيزه وانگيزش غالباً به صورت مترادف به كار مي روند، با اين حال ، مي توان انگيزه را دقيق تر از انگيزش دانست.به اين صورت كه انگيزش را عامل كلي مولد رفتار اما انگيزه را علت اختصاصي يك رفتار خاص به حساب آورد.
در تعريف ديگر اصطلاح انگيزش (Motivation) در اصل از ريشه لاتين Moveve) ( مشتق شده و به معني تحريك است . روانشناسان بر سر تعريف انگيزش به موارد زير توافق دارند .
1- جهت رفتار Direction of behavior) : ( هدف يا هدف هايي كه موجود زنده در تعقيب آن است .
2- شدت رفتار Intensity of behavior) ( : ميزان كوشش يا تلاشي كه براي رسيدن به هدف از موجود زنده سر مي زند .
3- پايداري رفتار Persistence of behavior) ( : مدت زماني كه موجود زنده براي رسيدن به هدف صرف مي كند .
تعريف انگيزش بر حسب فرايند يا فرايند هايي كه به نحوي شروع شده و جهت يافته و سپس ادامه پيداكرده و سر انجام براي رسيدن به زنجيره هدف گرايي رفتار Persistence of behavior) ( متوقف شده قابل تبيين است .
به طور كلي هر رفتاري كه از انسان و حيوان سر مي زند ، جهت يافته ( Directed)
يا معطوف به هدف غايتي است و براي رسيدن به هدفي طرح ريزي شده است.
(فرجي ، 1375 )

انگيزه (Motive)
انگيزه بنا بر تعريف عيني ، حالتي فرضي در موجود زنده است كه براي تبيين انتخابها در رفتار معطوف به هدف آن به كار مي رود . انگيزه بنا بر تعريف ذهني به صورت آرزو يا ميل تجربه مي شود .
انگيزه از نظر بنيادي ، هر آن چيزي است كه موجود زنده را به حركت وا مي دارد و موجب جنبش آن مي شود .
روان شناسان كليه عواملي را كه موجود زنده و از جمله انسان را به فعاليتي وا مي دارد و او را در يك جهت خاصي سوق مي دهد انگيزه مي نامند . انگيزه اولين عنصر تشكيل دهنده رفتار است. ( برونو ، 1370 )

آوا Phone
هر صوت كلامي شخص كه ويژگي هاي آن بدون ارتباط با نقش آن صوت در هر زبان قابل تصريح است . ( پور افكاري 1373)

آوا شناسي Phonetics)(
مطالعه توليد اصوات يا تاكيد روي رابطه آنها با زبان كه شامل روابط روان شناختي ، فيزيولوژيك ، بدني داده ها مي باشد . (شعاري نژاد ، 1364)


پرش به بالا
 صفحه شخصي  
 
 موضوع پست: اصطلاح نامه روانشناسي(ب)
پستپست شد: چهارشنبه آپريل 07, 2010 10:37 am 
غايب
مدیر انجمن
نماد کاربر
تاريخ عضويت: جمعه اکتبر 09, 2009 8:33 pm
پست ها: 233
تشکر کرده : 40 مرتبه
تشکر شده: 71 مرتبه

وبلاگ: دیدن وبلاگ (2)
بازتاب ( رفلكس) Reflex
بازتاب عبارت است از رابطه ساده بين يك محرك و يك پاسخ از جمله تنگ شدن مردمك چشم در برابر نور ترشح بزاق دهان بر اثر قرار گرفتن غذا در دهان نمونه هايي از بازتاب هستند. ويژگي هاي مهم رفتار بازتابي ساده بودن، غير ارادي بودن، نا آگاهانه بودن ، وارثي بودن آنها ست . (سيف ، 1379)

باز خواني Recall
به اين معني است كه مطلب مورد نظر را كاملاً از حافظه فرا خوانيم.
(سيف ، 1379)

بازسازي شناختي Cognitive Restructuring
فن مورد استفاده البرت اليس وساير در مانگران شناختي كه در آن مراجع از رابطه بين افكار غير واقعي رفتارهاي غير انطباقي حاصل از آنها آگاه مي شود. به مراجعان كمك مي شود تا راه هاي منطقي تري در بررسي رفتارهايشان پيدا كنند.
(سارا سون وسان سون 1378)

باز شنا سي Recognition
آگاهي نسبت به اينكه يك شيء يا رويداد چيزي است كه قبلاً ديده شده ، به تجربه در آمده يا ياد گرفته شده است. يكي از روش هاي تجربي براي مطالعه حافظه .
( ساعتچي ، 1377)


با زنمايي Representation
باز نمايي براي نظريات رايانه ا ي همچون قلب است . در بسياري از محاسبه ها اطلاعات خاصي با يك درونداد خاص تداعي پيدا مي كنند . براي ايجاد چنين تداعيهايي لازم است اطلاعاتي كه از قبل كسب شده بايد اندوخته و استفاده شود. به عنوان مثال اگر پرسيده شود حيوانات خانگي را نام ببريد . مرغ و خروس يا سگ و گربه در بيشتر جوابها خواهد بود ما كه از بدو تولد اين اطلاعات را نداشته ايم ، آنها راياد گرفته ايم، اندوخته ايم و سپس به هنگام پرسش بازيابي كرديم .
اينكه اطلاعات به چه شكلي اندوخته گردد ، موجب صراحت و برجستگي اطلاعات مختلف مي شود. به عنوان مثال ، اگر كميتها را بر حسب عدد نويسي عربي (…
و4و3و2و1) به خاطر سپرده باشيم اغلب توانائيهاي خاصي را به ما مي دهد كه اندوختن كميتها بر حسب عدد نويسي رومي نمي دهد . بسته به اينكه بازنمايي چه نوع اطلاعاتي را صريح و بر جسته مي كند به اجراي كم و بيش آسانتر يك محاسبه معين كمك مي شود براي مثال اگر كسي مقادير را با استفاده از اعداد رومي به خاطر سپرده باشد ، عمل ضرب رومي آنها كاملاً متفاوت از وقتي است كه اعداد بر حسب عدد نويسي عربي اندوخته شده باشند. انواع عملياتي كه براي اجراي يك محاسبه لازم است تا حد زيادي بستگي دارد به چگونگي باز نمايي درونداد و چگونگي بازنمايي اطلاعاتي كه بيشتر اندوخته شده است . همه نظريات رايانه ا ي تصوير ذهني مشخص كننده دو نسخ چيز هستند . يكي انواع بازنما ئيهايي كه از اطلاعات به كار رفته است ، و ديگري راههايي كه اين بازنما ئيها پردازش مي شود تا محاسبات خاصي اجرا گردد . معمولاً نظريه ها محاسبات بسيار گوناگوني را فرض مي كنند كه كار شان تشكيل تصاوير ، تركيب نمودن آنها از راههاي نو و تبديل آنها به طرق مختلف و شامل اينهاست . اغلب اين محاسبات براي اجرا توسط بخشها يا خرده سيستمهاي مختص آنها مطرح مي شوند. هر يك از اين بخشها نوعي درونداد را مي گيرد و برونداد لازم را توليد مي كنند . همه اين محاسبات طوري طراحي و تنظيم شده اند كه با انواع باز نمايي كه براي تصوير ذهني مطرح است جور باشد . ( آسينك ، 1944)

بازيا بي Retrieval
اصطلاح نسبتاً جديدي در روان شناسي است كه به فرايند فراخواني اطلاعات از حافظه اطلاق مي گردد . رديابي اطلاعات در حافظه .
(براهني و همكاران ، 1370)

بازيا بي آشكار Eplicit retrieval
1) بطور كلي ، مشخص كننده آنچه مستقيم و صريع است.
2) مشخص كننده چيزي كه آشكار و مشهود است.
3) مشخص كننده چيزي كه شخص از آن آگاه است. فرايند هاي شناختي آشكار آنهايي هستند كه شخص هشيارانه به آن واقف است.
(پور افكاري ،1373)

بحران Crisis
از ريشه لاتين به معني نقطه عطف در مسير رخدادها در مورد افرادي به كار مي رود كه به علت بحران دچار ناراحتي يا ناتواني شديد شده اند .اين واژه از واژه هايي است كه اريكسون در تقسيم بندي مراحل رشد خود به كار برده است و عبارتست از تغييرات هيجاني و فاحش ناگهاني كه در طول رشد رخ مي دهد .
مثل بحران نوجواني كه نوجوان براي كسب استقلال ، برقراري روابط و دلبستگي هاي تاز ه ، سست شدن روابط كهنه و… به آن دچار مي شود .
( پور افكاري ،1373)
بر انگيخته ( برانگيختگي ) Activation – Excitation
اصطلاهي است كه به حالت تهييج . توجه ، يا گويش به زنگ بودن اشاره مي كند. برانگيختگي از معدود متغير هاي انگيزشي است كه براي آن شاخص هاي قابل مشاهده و قابل اندازه گيري فيز يو لو ژيكي وجود دارد .
(منصور و همكاران ، 2536)

بر نامه ريزي ( برنامه سازي) Planning
عمل يا روش تهيه و تنظيم فعاليتهاي كاري در يك فهرست و جدول ساعات عملي عمل يا روش تنظيم و تركيب يك جدول ساعات و برنامه روزانه يا هفتگي از فعاليتها يا مطالعات گوناگون. (شعاري نژاد ، 1364 )

برون داد Out put
فعاليت عضلات و غدد ، رفتاري (پاسخي ) را شكل مي دهند كه از مجموع پردازش ناشي شده است ، در مورد عضلات ، فعاليت حركتي رخ مي دهد ، در مورد غدد، هورمونها يا ترشحات ديگر ايجاد مي شود. ( مرتضوي ، 1378)

برونگرا ExtravertExtrovert /
يونگ معتقد بود كه مردم در يكي از دو دسته قرار مي گيرند : افراد درون گرا و افراد برون گرا .
يك فرد برون گرا كسي است كه ابداً كم رو نيست و ترجيح مي دهد وقت خود را بيشتر با ديگران بگذراند تا اين كه تنها باشد .افراد برون گرا هنگامي كه با عوامل فشار رواني مواجه ميشوند احتمالاً در صدد يافتن گروهي بر مي آيند تا مسائل را با آنها در ميان بگذارند . (كارور و شي ير ،1375)

بزهكا ري Delinquency
مجموعه تخلفات جزائي كه افراد در يك جامعه مرتكب مي شوند .
بزهكاري نوجوانان مربوط به تخلفات در سنيني است كه توسط قوانين حدود آن تعيين گرديده است . (منصور و همكاران ،2536)

بلوغ Maturity / Puberty
بلوغ آغاز پختگي است . بطور متوسط بلوغ در سنين 13-12 سالگي در دختران و يك سال ديرتر در پسران شروع مي شود .
بلوغ هنگامي آغاز مي شود كه هيپوتالاموس شروع به راه اندازي تشكيل يكي از هورمون هاي آزاد كننده اش ، با نام هورمون آزاد كننده لو تئين ساز مي كند .ميزان اين آزاد سازي حدود يك تشكيل در هر ساعت است مشخص نيست كه چه چيزي هيپو تالاموس را براي اين عمل تحريك مي كند . اما وقتي هيپوتالاموس كارش را شروع كرد تا سراسر دوره باروري ادامه مي يابد . اين هور مون هيپوفيز را تحريك مي كند تا LH و FSHرا ترشح كند و آنها نيز به نوبة خود غدد جنسي را تحريك مي كنند .تا استراديول يا تستوسترون آزاد سازند. استراديون موجب رشد پستانها و گسترش كفلها مي شود . تستو سترون موجب بم شدن صدا، رويش محاسن ، گسترش شانه ها و رويش مو در سينه ، در زير بغل و در ناحيه شرمگاه مي شود . هم پسران و هم دختران در پاسخ به افزايش اين هورمونها بر انگيخته مي شوند.
(كالات ، 1979)

بلوغ پيش رس (زود رس) Pubertas Praecox
اگر چه بعضي تفاوتها در شروع بلوغ ، طبيعي است اما اگر بلوغ در دختران 8 ساله و
پسران 9 ساله شروع شود بلوغ پيشرس نام دارد . با اين حال ، بچه هايي كه بلوغشان

زود شروع شده است ، ناگهاني رشدشان افزايش مي يابد ، رشد آنها زودتر نيز متوقف مي شود و عموماً پس از زمان كوتاهي همانند بزرگسالان مي شوند. بچه 6 يا 7 ساله أي كه به بلوغ مي رسد ،جوشهاي صورتش وصفات ثانويه جنسي اش ظاهر مي شود، اغلب بچه هاي ديگر را اذيت مي كند و اين منجر به نا سازگاري اجتماعي مي شود . اگر بلوغ زود رس سريعاً تشخيص داده مي شود و چنين كودكي با داروهايي كه آزاد سازي LH وFSH را بازداري مي كنند ، درمان شود، بلوغ او تا سن مناسب به تا خير مي افتد. (كالات ، 1989)

بهت Stupor
حالت عدم پاسخ گويي همراه با عدم تحرك و سكوت مرض
Dsm – tv ) ،(13 75

بهداشت رواني Mental hygieneMental health/
احساس رضايت و بهبود رواني و تطابق كافي اجتماعي با موازين مورد قبول هر جامعه تعريف كرده است . بهداشت رواني علم وكار حفظ سلامت و كفايت رواني و مطلوب سازي رفتار شخصي و اجتماعي به منظور استفاده مثبت از توانائي ها و استعداد هاي فطري و نيز پيشگيري از اختلالات رواني .
(منصور و همكاران 2536)

بيماري آلزهايمر Alzheimers Disease
آلزايمر نقص شديد حافظه است . اين بيماري در سالمندي شايع است اما گاهي شروعش از ميانسالي است . علايمش با فراموشيهاي خفيف شروع مي شوند و به فقدان جدي حافظه ،گم گشتگي ، افسردگي ، تحريك پذيري ، تو همات ، هذيانها و ناتواني در تمام يك كار و هجوم افكار مختلف منجر مي شود.
افرادي كه علايم بيماري آلزايمر را در حد متوسط دارند ممكن است . در به ياد آوري اصول كلي موفق باشند . اما نمي توانند به ياد آورند كه دريك لحظه خاص چه اتفاقي افتاده است .براي مثال شناختر (1983)چگونگي بازي گلف با يك بيمار آلزايمر را گزارش كرده است . اين بيمار اگر چه قواعد و مفاهيم بازي را به طرز عجيبي به خاطر مي آورد اما نمي توانست به ياد آورد كه با چند حركت توپ را به حفره رسانده است ، يا نمي توانست بگويد روي توپش چه بر چسبي بوده است.
(كالات ، 1989)

بيماري رواني Mental diseaseMental disorder/
شخصي كه بتواند با محيط خود (اعضاي خانواده ، همكاران ، همسايگان و بطور كلي اجتماع) خوب سازگار شود، از نظر بهداشت رواني بهنجار خواهد بود. اين شخص با تعادل رواني رضايت بخش پيش خواهد رفت ، تعارضهاي خود را با دنياي بيرون و درون حل خواهد كرد و در مقابل نا كاميهاي اجتناب نا پذير زندگي، مقاومت خواهد داشت . اگر كسي توان انجام دادن اين كارها را نداشته باشد و در نتيجه با محيط خود به شيوه نا مناسب و دور از انتظار بر خورد كند ، از نظر رواني بيمار محسوب خواهد شد، زيرا با اين خطر روبرو خواهد بود كه تعارضهاي حل نشده خود را به صورت نوروز (اختلالهاي خفيف رفتاري ) نشان دهد و به شخص نوروتيك تبديل شود. (گنجي ، 1379)

بيماري قلبي كرونر Coronary heart disease (c.H.D)
اختلالي كه در آن يك يا چند وريه قلب بطور جز ئي يا كلي بواسطه رسوب مسدود مي شود . اين امر به قطع موقت يا دايمي رسيدن خون به عضله قلب منجر مي شود.
( سارا سون و سان سون ، 1378)


پرش به بالا
 صفحه شخصي  
 
نمايش پست هاي پيشين :  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 2 پست ] 

زمان در انجمن بر اساس UTC + 3:30 hours تنظيم شده است.


چه کسي حاضر است؟

کاربراني که در اين انجمن حضور دارند : بدون کاربر جديد و 0 مهمان


شما نمي توانيد در اين انجمن مبحث جديدي ارسال کنيد
شما نمي توانيد در اين انجمن براي مبحث ها پاسخ ارسال کنيد
شما نمي توانيد در این انجمن پست های خود را ویرایش کنید
شما نمي توانيد در این انجمن پست های خود را حذف کنید
شما نمي توانيد در اين انجمن فايل ضميمه کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
cron
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB , Almsamim WYSIWYG © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group
Persian by: BBPERSIA
phpBB SEO
Powered by  MyPagerank.Net online tests online tests