زمان جاري سايت, جمعه سپتامبر 10, 2010 1:00 am

زمان در انجمن بر اساس UTC + 3:30 hours تنظيم شده است.




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 1 پست ] 
نام نويسنده پيام
 موضوع پست: داستان لوط علیه السّلام
پستپست شد: پنجشنبه جولاي 09, 2009 5:41 pm 
غايب
مدیر کل سایت
مدیر کل سایت
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنجشنبه ژوئن 04, 2009 12:03 pm
پست ها: 2183
موقعيت مکاني: تهران
تشکر کرده : 138 مرتبه
تشکر شده: 35 مرتبه
Images: 16
وبلاگ: دیدن وبلاگ (1)
وَ لَقَدْ جَاءَت رُسلُنَا إِبْرَهِیمَ بِالْبُشرَى قَالُوا سلَماً قَالَ سلَمٌ فَمَا لَبِث أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ(69)
فَلَمَّا رَءَا أَیْدِیهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَكرَهُمْ وَ أَوْجَس مِنهُمْ خِیفَةً قَالُوا لا تخَف إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلى قَوْمِ لُوطٍ(70)
وَ امْرَأَتُهُ قَائمَةٌ فَضحِكَت فَبَشرْنَهَا بِإِسحَقَ وَ مِن وَرَاءِ إِسحَقَ یَعْقُوب (71)
قَالَت یَوَیْلَتى ءَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هَذَا بَعْلى شیْخاً إِنَّ هَذَا لَشىْءٌ عَجِیبٌ(72)
قَالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَت اللَّهِ وَ بَرَكَتُهُ عَلَیْكمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مجِیدٌ(73)
فَلَمَّا ذَهَب عَنْ إِبْرَهِیمَ الرَّوْعُ وَ جَاءَتْهُ الْبُشرَى یجَدِلُنَا فى قَوْمِ لُوطٍ(74)
إِنَّ إِبْرَهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّهٌ مُّنِیبٌ(75)
یَإِبْرَهِیمُ أَعْرِض عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّك وَ إِنهُمْ ءَاتِیهِمْ عَذَابٌ غَیرُ مَرْدُودٍ(76)
وَ لَمَّا جَاءَت رُسلُنَا لُوطاً سى ءَ بهِمْ وَ ضاقَ بهِمْ ذَرْعاً وَ قَالَ هَذَا یَوْمٌ عَصِیبٌ(77)
وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ یهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِن قَبْلُ كانُوا یَعْمَلُونَ السیِّئَاتِ قَالَ یَقَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتى هُنَّ أَطهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تخْزُونِ فى ضیْفِى أَ لَیْس مِنكمْ رَجُلٌ رَّشِیدٌ(78)
قَالُوا لَقَدْ عَلِمْت مَا لَنَا فى بَنَاتِك مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّك لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ(79)
قَالَ لَوْ أَنَّ لى بِكُمْ قُوَّةً أَوْ ءَاوِى إِلى رُكْنٍ شدِیدٍ(80)
قَالُوا یَلُوط إِنَّا رُسلُ رَبِّك لَن یَصِلُوا إِلَیْك فَأَسرِ بِأَهْلِك بِقِطعٍ مِّنَ الَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِت مِنكمْ أَحَدٌ إِلا امْرَأَتَك إِنَّهُ مُصِیبهَا مَا أَصابهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصبْحُ أَ لَیْس الصبْحُ بِقَرِیبٍ(81)
فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَلِیَهَا سافِلَهَا وَ أَمْطرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّیلٍ مَّنضودٍ(82)
مُّسوَّمَةً عِندَ رَبِّك وَ مَا هِىَ مِنَ الظلِمِینَ بِبَعِیدٍ(83)
69. (قبل از آنكه به عذاب قوم لوط بپردازیم ، لازم است بدانید كه ) فرستادگان ما (در سر راه خود) نزد ابراهیم آمدند تا به او (كه مرد سالخورده و داراى همسرى پیر نازا بود) مژده دهند كه بزودى فرزنددار مى شوند. نخست سلام كردند و ابراهیم جواب سلام را داد و چیزى نگذشت كه گوساله اى چاق و بریان برایشان حاضر ساخت .
70. ولى وقتى دید دستشان به آن غذا نمى رسد، رفتارشان را ناپسند و خصمانه تشخیص داده از آنان احساس ترس كرد. فرستادگان ما گفتند: مترس ! ما (گو اینكه فرشته عذابیم اما) ماءموران عذاب به سوى قوم لوطیم .
71. همسرش كه در آن حال ایستاده بود، ناگهان حیض شد و ما به وسیله فرستادگان خود او را به ولادت اسحاق و بعد از اسحاق به ولادت یعقوب از او بشارت دادیم .
72. گفت : واى بر من ! آیا من بچه مى آورم كه فعلا عجوزه اى هستم و آن روزها هم كه جوان بودم ، نازا بودم و این شوهرم است كه به سن پیرى رسیده ؟ براستى این مژده امرى عجیب است .
73. (فرشتگان ) گفتند: آیا از امر خدا شگفتى مى كنى با اینكه (اولا كار، كار خداست و ثانیا شما اهل بیتى هستید كه ) رحمت و بركات خدا شامل حالتان است ؟ چرا كه او حمید و مجید است .
74. بعد از آنكه حالت ترس از ابراهیم بر طرف شد و بشارتى كه شنیده بود در دلش ‍ جاى گرفت و خوشحالش كرد، شروع كرد درباره قوم لوط با فرستادگان ما بگومگو كردن .
75. ابراهیم مردى بردبار و دلسوز و بازگشت كننده (به سوى خدا) بود.
76. فرشتگان به او گفتند: اى ابراهیم ، از این سخنان كه از در شفاعت مى گویى درگذر، كه امر پروردگارت (عذاب لوط) فرا رسیده و عذابى بر آنان نازل مى شود كه به هیچ وجه برگشتنى نیست .
77. و همین كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از دیدن آنان (كه به صورت جوانانى زیباروى مجسم شده بودند) سخت ناراحت شد (چون مردمش به آسانى از آن گونه افراد زیباروى نمى گذشتند) و خود را در برابر قوم بیچاره یافت و زیر لب گفت : امروز روز بلایى شدید است .
78. در همین لحظه مردم آلوده اش با حرص و شوقى وصف ناپذیر به طرف میهمانان لوط شتافتند، چون قبل از این ماجرا اعمال زشتى (در همجنس بازى ) داشتند. لوط گفت : اى مردم ، این دختران من در سنین ازدواج اند، مى توانید با آنان ازدواج كنید، براى شما پاكیزه ترند. از خدا بترسید و آبروى مرا در مورد میهمانانم نریزید. آخر مگر در میان شما یك مرد رشد یافته نیست ؟
79. گفتند: اى لوط، تو خوب مى دانى (كه سنت قومى ما به ما اجازه نمى دهد) كه متعرض دخترانت شویم ، و تو خوب مى دانى كه منظور ما در این هجوم چیست .
80. لوط گفت : اى كاش در بین شما نیرو و طرفدارانى مى داشتم و یا براى خودم قوم و عشیره اى بود و از پشتیبانى آنها برخوردار مى شدم .
81. فرشتگان گفتند: اى لوط، (غم مخور) ما فرستادگان پروردگار تو هستیم ، شر این مردم به تو نخواهد رسید. پس با خاطرى آسوده از این بابت ، دست بچه هایت را بگیر و از شهر بیرون ببر. البته مواظب باش احدى از مردم متوجه بیرون رفتنت نشود، و از خاندانت تنها همسرت را به جاى گذار، كه او نیز مانند مردم این شهر به عذاب خدا گرفتار خواهد شد، و موعد عذابشان صبح است و مگر صبح نزدیك نیست ؟
82. پس همین كه امر ما آمد، سرزمینشان را زیر و رو نموده بلندیهایش را پست ، و پستیهایش را بلند كردیم و بارانى از كلوخ بر آن سرزمین باریدیم ؛ كلوخهایى چون دانه هاى تسبیح ردیف شده ،
83. كلوخهایى كه در علم پروردگارت نشاندار بودند. و این عذاب از هیچ قومى ستمگر به دور نیست .
(از سوره مباركه هود)
گفتارى پیرامون داستان لوط (ع ) و قوم او

1- داستان لوط و قومش در قرآن
لوط (علیه السلام ) از كلدانیان بود كه در سرزمین بابل زندگى مى كردند و آن جناب از اولین كسانى بود كه در ایمان آوردن به ابراهیم (علیه السلام ) گوى سبقت را ربوده بود، او به ابراهیم ایمان آورد و گفت : ((انى مهاجر الى ربى )). در نتیجه خداى تعالى او را با ابراهیم نجات داده به سرزمین فلسطین ، ((ارض مقدس )) روانه كرد: ((و نجینا و لوطا الى الارض التى باركنا فیها للعالمین )). پس لوط در بعضى از بلاد آن سرزمین منزل كرد، (كه بنا به بعضى از روایات و بنا به گفته تاریخ و تورات آن شهر سدوم بوده ).
مردم این شهر و آبادیها و شهرهاى اطراف آن كه خداى تعالى آنها را در سوره توبه آیه 70 مؤ تفكات خوانده ، بت مى پرستیدند و به عمل فاحشه لواط مرتكب مى شدند و این قوم اولین قوم از اقوام و نژادهاى بشر بودند كه این عمل در بینشان شایع گشت ، و شیوع آن به حدى رسیده بود كه در مجالس عمومیشان آن را مرتكب مى شدند، تا آنكه رفته رفته عمل فاحشه سنت قومى آنان شد و عام البلوى گردید و همه بدان مبتلا گشته ، زنان بكلى متروك شدند و راه تناسل را بستند.
لذا خداى تعالى لوط را به سوى ایشان گسیل داشت . و آن جناب ایشان را به ترس از خدا و ترك فحشاء و برگشتن به طریق فطرت دعوت كرد و انذار و تهدیدشان نمود ولى جز بیشتر شدن سركشى و طغیان آنان ثمرهاى حاصل نگشت و جز این پاسخش ندادند كه اینقدر ما را تهدید مكن اگر راست میگویى عذاب خدا را بیاور، و به این هم اكتفاء ننموده تهدیدش كردند كه : ((لئن لم تنته یا لوط لتكونن من المخرجین - اگر اى لوط دست از دعوتت بر ندارى تو را از شهرمان خارج خواهیم كرد)) و كار را از صرف تهدید گذرانده ، به یكدیگر گفتند: خاندان لوط را از قریه خود خارج كنید كه آنها مردمى هستند كه مى خواهند از عمل لواط پاك باشند.

2- عاقبت امر قوم لوط (ع )
جریان به همین منوال ادامه یافت ، یعنى از جناب لوط (علیه السلام ) اصرار در دعوت به راه خدا و التزام به سنت فطرت و ترك فحشا، و از آنها اصرار بر انجام خبائث تا جایى كه طغیانگرى ملكه آنان شد و كلمه عذاب الهى در حقشان ثابت و محقق گردید، پس خداى رسولانى از فرشتگانى بزرگ و محترم براى هلاك كردن آنان ماءمور كرد، فرشتگان اول بر ابراهیم (علیه السلام ) وارد شدند و آن جناب را از ماءموریتى كه داشتند (یعنى هلاك كردن قوم لوط) خبر دادند، جناب ابراهیم (علیه السلام ) با فرستادگان الهى بگومگوئى كرد تا شاید بتواند عذاب را از آن قوم بردارد، و ملائكه را متذكر كرد كه لوط در میان آن قوم است ، فرشتگان جواب دادند كه ما بهتر مى دانیم در آنجا چه كسى هست و به موقعیت لوط و اهلش از هر كس دیگر مطلع تریم و اضافه كردند كه مساءله عذاب قوم لوط حتمى شده و به هیچ وجه برگشتنى نیست .
فرشتگان از نزد ابراهیم به سوى لوط روانه شدند و به صورت پسرانى امرد مجسم شده ، به عنوان میهمان بر او وارد شدند، لوط از ورود آنان سخت به فكر فرو رفت چون قوم خود را مى شناخت و مى دانست كه به زودى متعرض آنان مى شوند و به هیچ وجه دست از آنان بر نمى دارند، چیزى نگذشت كه مردم خبردار شدند، به شتاب رو به خانه لوط نهاده و به یكدیگر مژده مى دادند، لوط از خانه بیرون آمد و در موعظه و تحریك فتوت و رشد آنان سعى بلیغ نمود تا به جایى كه دختران خود را بر آنان عرضه كرد و گفت : اى مردم ! این دختران من در اختیار شمایند و اینها براى شما پاكیزه ترند پس ، از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا مسازید، آنگاه از در استغاثه و التماس در آمد و گفت : آیا در میان شما یك نفر مرد رشید نیست ؟ مردم درخواست او را رد كرده و گفتند: ما هیچ علاقه اى به دختران تو نداریم و به هیچ وجه از میهمانان تو دست بردار نیستیم . لوط (علیه السلام ) ماءیوس شد و گفت : اى كاش نیرویى در رفع شما مى داشتم و یا ركنى شدید مى بود و به آنجا پناه مى بردم .
در این هنگام ملائكه گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم ، آرام باش ‍ كه این قوم به تو نخواهند رسید، آنگاه همه آن مردم را كور كردند و مردم افتان و خیزان متفرق شدند.
فرشتگان سپس به لوط (علیه السلام ) دستور دادند كه شبانه اهل خود را برداشته و در همان شب پشت به مردم نموده ، از قریه بیرون روند و احدى از آنان به پشت سر خود نگاه نكند ولى همسر خود را بیرون نبرد كه به او آن خواهد رسید كه به مردم شهر مى رسد، و نیز به وى خبر دادند كه بزودى مردم شهر در صبح همین شب هلاك مى شوند.
صبح ، هنگام طلوع فجر، صیحه آن قوم را فرا گرفت و خداى سنگى از نشاندار كه نزد پروردگارت براى اسرافگران در گناه آماده شده بر آنان ببارید و شهرهایشان را زیر و رو كرد و هر كس از مؤ منین را كه در آن شهرها بود بیرون نمود، البته غیر از یك خانواده هیچ مؤ منى در آن شهرها یافت نشد و آن خانواده لوط بود و آن شهرها را آیت و مایه عبرت نسلهاى آینده كرد تا كسانى كه از عذاب الیم الهى بیم دارند با دیدن آثار و خرابه هاى آن شهرها عبرت بگیرند.
و در اینكه ایمان و اسلام منحصر در خانواده لوط بوده و عذاب همه شهرهاى آنان را گرفته ، دو نكته هست : اول اینكه این جریان دلالت مى كند بر اینكه هیچ یك از آن مردم ایمان نداشتند، و دوم اینكه فحشا تنها در بین مردان شایع نبوده بلكه در بین زنان نیز شیوع داشته ، چون اگر غیر از این بود نباید زنها هلاك مى شدند و على القاعده باید عده زیادى از زنها به آن جناب ایمان مى آوردند و از او طرفدارى مى كردند چون لوط (علیه السلام ) مردم را دعوت مى كرد به اینكه در امر شهوترانى به طریقه فطرى باز گردند و سنت خلقت را كه همانا وصلت مردان و زنان است سنت خود قرار دهند و این به نفع زنان بود و اگر زنان نیز مبتلا به فحشا نبودند باید دور آن جناب جمع مى شدند و به وى ایمان مى آوردند ولى هیچ یك از این عكس العملها در قرآن كریم درباره زنان قوم لوط ذكر نشده و این خود مؤ ید و مصدق روایاتى است كه در سابق گذشت كه میگفت : فحشا در بین مردان و زنان شایع شده بود، مردان به مردان اكتفا كرده و با آنان لواط مى كردند و زنان با زنان مساحقه مى نمودند.

3- شخصیت معنوى لوط (ع )
لوط (علیه السلام ) رسولى بود از ناحیه خداى تعالى بسوى اهالى سرزمین ((مؤ تفكات )) كه عبارت بودند از شهر ((سدوم )) و شهرهاى اطراف آن (و بطورى كه گفته شده چهار شهر بوده : 1 - سدوم 2 - عموره 3 - صوغر 4 - صبوییم ) و خداى تعالى آن جناب را در همه مدائح و اوصافى كه انبیاى گرام خود را بوسیله آنها توصیف كرده شركت داده است و از جمله توصیف ها كه براى خصوص آن جناب ذكر كرده این است كه فرموده : ((و لوطا اتیناه حكما و علما و نجیناه من القریة التى كانت تعمل الخبائث انهم كانوا قوم سوء فاسقین و ادخلناه فى رحمتنا انه من الصالحین )).

گفتارى پیرامون داستان بشرى (داستان میهمانان ابراهیم (ع )

قصه بشرى كه خداى تعالى از آن به قصه میهمانان ابراهیم تعبیر كرده در پنج سوره از سوره هاى قرآن آمده و این پنج سوره همه در مكه نازل شده اند و به حسب ترتیب قرآنى عبارتند از: سوره هود و حجر و عنكبوت و صافات و ذاریات .
بشارت اول در سوره هود است كه از آیه 69 تا آیه 76 مى خوانیم :
((و لقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشرى قالوا سلاما قال سلام فما لبث ان جاء بعجل حنیذ فلما راى ایدیهم لا تصل الیه نكرهم و اوجس منهم خیفة قالوا لا تخف انا ارسلنا الى قوم لوط و امراته قائمة فضحكت فبشرناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب قالت یا ویلتى ءالد و انا عجوز و هذا بعلى شیخا ان هذا لشى ء عجیب قالوا اتعجبین من امر اللّه رحمت اللّه و بركاته علیكم اهل البیت انه حمید مجید فلما ذهب عن ابراهیم الروع و جاءته البشرى یجادلنا فى قوم لوط ان ابراهیم لحلیم اواه منیب یا ابراهیم اعرض ‍ عن هذا انه قد جاء امر ربك و انهم اتیهم عذاب غیر مردود)). (ترجمه این آیات در اول بحث گذشت ).
و بشارت دوم در سوره حجر، آیات 51 - 60 است كه در آنجا مى خوانیم : ((و نبئهم عن ضیف ابراهیم اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال انا منكم وجلون قالوا لا توجل انا نبشرك بغلام علیم قال ابشر تمونى على ان مسنى الكبر فبم تبشرون قالوا بشرناك بالحق فلا تكن من القانطین قال و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون قال فما خطبكم ایها المرسلون قالوا انا ارسلنا الى قوم مجرمین الا آل لوط انا لمنجوهم اجمعین الا امراته قدرنا انها لمن الغابرین )).
بشارت سوم ، سوره عنكبوت ، آیه 31 و 32 است كه مى فرماید:
((و لما جاءت رسلنا ابراهیم بالبشرى قالوا انا مهلكوا اهل هذه القریة ان اهلها كانوا ظالمین قال ان فیها لوطا قالوا نحن اعلم بمن فیها لننجینه و اهله الا امراته كانت من الغابرین )).
بشارت چهارم آیات 99 - 113 سوره صافات است كه مى فرماید:
((و قال انى ذاهب الى ربى سیهدین رب هب لى من الصالحین فبشرناه بغلام حلیم فلما بلغ معه السعى قال یا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحك فانظر ماذا ترى قال یا ابت افعل ما تومر ستجدنى ان شاء اللّه من الصابرین فلما اسلما و تله للجبین و نادیناه ان یا ابراهیم قد صدقت الرویا انا كذلك نجزى المحسنین ان هذا لهو البلاء المبین و فدیناه بذبح عظیم و تركنا علیه فى الاخرین سلام على ابراهیم كذلك نجزى المحسنین انه من عبادنا المؤ منین و بشرناه باسحق نبیا من الصالحین و باركنا علیه و على اسحق و من ذریتهما محسن و ظالم لنفسه مبین )).
بشارت پنجم آیاتى است كه آیات 24 - 30 سوره ذاریات آمده و فرموده :
((هل اتاك حدیث ضیف ابراهیم المكرمین اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال سلام قوم منكرون فراغ الى اهله فجاء بعجل سمین فقربه الیهم قال الا تاكلون فاوجس منهم خیفة قالوا لا تخف و بشروه بغلام علیم فاقبلت امراته فى صرة فصكت وجه ها و قالت عجوز عقیم قالوا كذلك قال ربك انه هو الحكیم العلیم )).
بحث پیرامون داستان بشارت چند ناحیه دارد:
اول : اینكه آیا این بشارت یكى بود، و همان بوده كه در آن نام اسحاق و یعقوب براى ابراهیم و ساره برده شده ، و مدتى كوتاه قبل از هلاكت قوم لوط صورت گرفته ؟ و یا اینكه بشارت دو بار تحقق یافته و دو قصه دارد: یكى آن داستانى كه مشتمل است بر بشارت به میلاد اسماعیل و دیگرى آن داستانى كه متضمن بشارت به میلاد اسحاق و یعقوب است ؟
چه بسا كه مفسرینى احتمال دوم را ترجیح داده باشند، البته این احتمال مبنى بر این است كه قصه اى كه در سوره ذاریات آمده صریح باشد در اینكه حضرت ابراهیم براى آنان گوساله بریان آورده و از نخوردن آنان بترس افتاده باشد و بعد از بشارت ، ترسش زایل شده باشد، و همسر عجوز و عقیم آن جناب غیر از ساره كسى نیست چون قطعا مادر اسحاق ، ساره ، تنها همسر عقیم آن جناب بوده ، و ذیل آیات ، ظهور در این دارد كه این ترس و بشارت بعد از هلاكت قوم لوط بوده چون ملائكه براى ابراهیم شرح دادند كه : ما مامور به هلاكت قومى مجرم شدیم و چنین و چنان كردیم و چند نفر مومنى كه در آن قوم بودند بیرون كردیم و جز یك خانواده از مؤ منین كسى را نیافتیم و از آن قوم آثارى باقى گذاشتیم براى عبرت آیندگان ، البته افرادى از آیندگان كه از عذاب الیم خدا مى ترسند. و نظیر این آیات ، آیات سوره هود است كه در آن ملائكه براى برطرف كردن ترس از ابراهیم قبل از هر سخن گفتند: ((انا ارسلنا الى قوم لوط)).
و اما آنچه در سوره حجر آمده سخنى از داستان گوساله بریان آوردن ندارد بلكه ظاهرش آن است كه ابراهیم و خانواده اش به محض دیدن ملائكه دچار وحشت شده اند، و ملائكه براى برطرف ساختن ترس آنها بشارت را داده اند، كما اینكه خداوند تعالى میفرماید: ((اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال انا منكم وجلون قالوا لا توجل انا نبشرك بغلام علیم - به محضى كه ملائكه داخل شدند و زبان به سلام گشودند، ابراهیم گفت : ما از شما بیمناكیم گفتند: مترس كه ما تو را به فرزندى دانا بشارت مى دهیم )) و ذیل آیات ظهور در این دارد كه این ملاقات قبل از هلاكت قوم لوط بود، و حاصل دلیل این مفسرین این شد كه آیات پنج سوره مذكور از حیث ظهور مختلفند، بعضى از آنها نظیر آیات سوره ذاریات ظهور دارد در اینكه ملاقات با ابراهیم بعد از هلاكت قوم لوط بوده ، و بعضى دیگر نظیر آیات سوره حجر ظهور در این دارد كه ملاقات آنان با آن جناب قبل از هلاك كردن قوم لوط بوده است .
و نظیر آیات سوره حجر آیات سوره عنكبوت است كه آن آیات از آیات سوره حجر روشن تر مى فهمانند كه جریان ملاقات قبل از هلاكت آن قوم بوده چون در آن آیات مساله وساطت ابراهیم (علیه السلام ) و جدالش با ملائكه آمده ... و لیكن حق این است كه آیات در همه این چهار سوره یعنى سوره هود و حجر و عنكبوت و ذاریات ، متعرض یك قصه است و آن داستان بشارت دادن ملائكه به ابراهیم است به ولادت اسحاق و یعقوب ، نه ولادت اسماعیل .
و اما آنچه در ذیل آیات سوره ذاریات داشت : ((قالوا انا ارسلنا)) ظهور دارد در اینكه از ماجرائى سخن میگوید كه : واقع شده ، و دلیل بر این نیست كه منظورش شرح بشارت به ولادت اسماعیل باشد كه قبل از ماجراى قوم لوط بوده براى اینكه نظیر این آیات در سوره حجر نیز آمده بود با اینكه مفسرین قبول دارند كه آیات سوره حجر داستان قبل از فراغت از كار قوم لوط را شرح مى دهد.
علاوه براین ، جمله مزبور یعنى جمله ((انا ارسلنا)) كه ملائكه وقتى آن را گفتند كه هنوز در بین راه بودند به حسب لغت نمى تواند مانع از این نظریه باشد.
و اما جمله ((فاخرجنا من كان فیها من المؤ منین ...)) كلام ملائكه نیست تا دلیل شود بر اینكه مربوط به بعد از واقعه قوم لوط است بلكه كلام خود خداى تعالى است همچنانكه سیاق همه داستان هاى سوره ذاریات كه سراینده آنها خود خداى تعالى است این معنا را تاءیید مى كند.
و اما اینكه مساءله ترسیدن ابراهیم (علیه السلام ) در آیات سوره حجر، اول داستان و در آیات سوره ذاریات و هود آخر داستان آمده دلیل بر دو تا بودن داستان نیست بلكه وجهش این است كه در آیات سوره حجر اصلا مساءله آوردن گوساله بریان ذكر نشده تا در اثر نخوردن ملائكه مساءله ترسیدن ابراهیم (علیه السلام ) را ذكر كند به خلاف دو سوره ذاریات و هود، علاوه بر این ارتباط تام و شدیدى كه بین اجزاى داستان برقرار است خود دلیل و مجوزى است براى اینكه بعضى از قسمتهاى داستان در جایى و در زمانى ، جلوتر و در جایى و زمانى دیگر عقب تر ذكر شود همچنانكه انكار ابراهیم در آیات سوره ذاریات در اول قصه بعد از سلام دادن ملائكه آمده و در سوره هود در وسط داستان یعنى بعد از غذا نخوردن ملائكه ذكر شده ، و در نظم قرآنى اینگونه تقدیم و تاخیرها بسیار است .
از این هم كه بگذریم آیات سوره هود صریح در این است كه بشارت ، مربوط به ولادت اسحاق و یعقوب بوده چون نام آن دو بزرگوار را برده و همین آیات است كه میگوید: ابراهیم درباره سرنوشت شوم قوم لوط مجادله كرد، و این مطلب را در سیاقى آورده كه هیچ شكى باقى نمى گذارد در اینكه جریان مربوط به قبل از هلاكت قوم لوط است ، و لازمه این دو مطلب این است كه بشارت به ولادت اسحاق قبل از هلاكت قوم لوط واقع شده باشد.
و باز از این هم كه بگذریم همه نویسندگان تاریخ اتفاق دارند بر اینكه ولادت اسماعیل قبل از ولادت اسحاق و یعقوب بوده و آن جناب از اسحاق بزرگتر بوده و بین ولادت او و این ، سالهایى فاصله شده و اگر بشارتى كه قبل از هلاكت قوم لوط واقع شده بشارت به ولادت اسماعیل باشد دیگر نمى تواند بعد از هلاكت قوم لوط بشارتى دیگر به ولادت اسحاق صورت بگیرد زیرا در این صورت فاصله بین دو بشارت ، یك روز و دو روز خواهد بود مگر اینكه بگویى بله ممكن است همینطور باشد ولى اسحاق چند سال بعد متولد شده باشد چون بشارت بیش از این دلالت ندارد كه چنین امر خیرى پیش خواهد آمد و یا چنین و چنان خواهد شد و اما اینكه در چه زمانى واقع مى شود بشرى از آن ساكت است .
دوم : اینكه اصلا در این داستانها سخنى از بشارت به ولادت اسماعیل در میان آمده یا نه ؟ حق مطلب این است كه بشرائى كه در اول آیات سوره صافات آمده تنها بشارت به ولادت اسماعیل است و این غیر آن بشارتى است كه در ذیل آن آیات آمده كه صریحا نام اسحاق در آن برده شده ، دلیل بر این معنا هم سیاق آیات ذیل جمله ((فبشرناه بغلام حلیم )) است كه بعد از این بشارت مساءله رویا و ذبح فرزند و مطالبى دیگر را آورده ناگهان در آخر مى فرماید: ((و بشرناه باسحق نبیا من الصالحین )) و این سیاق جاى شك باقى نمى گذارد كه منظور از غلام حلیمى كه در اول آیات به ولادتش ‍ بشارت داده غیر اسحاقى است كه بار دوم ولادتش را مژده داده است .
طبرى در تاریخ خود مى گوید: منظور از بشارت اولى مانند بشارت دومى در این سوره بشارت به ولادت اسحاق است ، همچنانكه در سایر سوره ها همین منظور است . ولى از نظر ما این سخن درست نیست .
سوم : بحث توراتى این قصه و تطبیق داستان قرآن با داستانى است كه تورات در این باره آورده البته توراتى كه فعلا در دست هست كه ان شاء اللّه این تطبیق در ذیل آیات بعدى آنجا كه پیرامون داستان لوط بحث مى كنیم از نظر خواننده خواهد گذشت .
چهارم : بحثى پیرامون این داستان از این جهت كه جدال ابراهیم با ملائكه و تعبیرى به مثل ((یجادلنا فى قوم لوط)) و پاسخى از ملائكه به وى به مثل ((یا ابراهیم اعرض عن هذا)) چه معنا دارد، آن هم از ابراهیمى كه در سابق گفتیم ، سیاق آیات و مخصوصا جمله ((ان ابراهیم لحلیم اواه منیب )) جز به خیر از آن جناب یاد نكرده و چنین بزرگوارى چطور با ملائكه جدال مى كند پاسخ این سوال این است كه جدال آن جناب جز به انگیزه نجات بندگان خدا نبوده به این امید وساطت كرده كه شاید بعدها به راه خدا بیایند و به سوى این راه هدایت شوند.

داستان لوط (ع ) و قومش در تورات
تورات در اصحاح یازدهم و دوازدهم از سفر تكوین مى گوید:
لوط برادرزاده ((ابرام )) (ابراهیم ) و نام پدرش (كه برادر ابرام باشد) ((هاران بن تارخ )) بود و هاران با برادرش ابرام در خانه تارخ در ((اوركلدانیان )) زندگى مى كردند و سپس تارخ از ((اور)) بسوى سرزمین كنعانیان مهاجرت كرد و در شهر حاران اقامت گزید در حالى كه ابرام و لوط با او بودند آنگاه ابرام به امر رب ، از حاران خارج شد و لوط نیز با او بود و این دو مال بسیار زیاد و غلامانى در حاران به دست آورده بودند، پس به سرزمین كنعان آمدند، و ابرام پشت سر هم به طرف جنوب كوچ مى كرد تا آنكه به مصر آمد و در مصر نیز به سمت جنوب به طرف بلندیهاى ((بیت ایل )) آمده و در آنجا اقامت گزید.
لوط هم كه همه جا با ابرام حركت مى كرد براى خود گاو و گوسفند و خیمه هایى داشت ، و یك سرزمین جوابگوى احشام این دو نفر نبود بناچار بین چوپانهاى او و چوپانهاى ابرام دشمنى و نزاع درگرفت و از ترس اینكه كار به نزاع بكشد از یكدیگر جدا شدند، لوط سرزمین ((دائره )) اردن را اختیار كرد و در شهرهاى دائره اقامت گزید و خیمه هاى خود را به سدوم انتقال داد و اهل سدوم مردمى اشرار و از نظر رب بسیار خطاكار بودند و ابرام خیام خود را به بلوطات ((ممرا)) كه در حبرون بود نقل كرد.
در این زمان جنگى بین پادشاهان سدوم و عموره و ادمه و صبوییم و صوغر از یك طرف و چهار همسایه آنان از طرف دیگر درگرفت و پادشاه سدوم و دیگر پادشاهانى كه با او بودند شكست خوردند و دشمن همه املاك سدوم و عموره و همه مواد غذایى آنان را بگرفت و لوط در بین سایر اسرا، اسیر شد و همه اموالش به غارت رفت ، وقتى این خبر به ابرام رسید با غلامان خود كه بیش از سیصد نفر بودند حركت كرد و با آن قوم جنگید و آنان را شكست داده ، لوط را از اسارت و همه اموالش را از غارت شدن نجات داد و او را به همان محلى كه سكونت گزیده بود برگردانید.
تورات در اصحاح هجدهم از سفر تكوین مى گوید:
رب براى او (یعنى ابرام ) در بلوطات ممرا ظهور كرد در حالى كه روز گرم شده بود، و او جلوى در خیمه نشسته بود ناگهان چشم خود را بلند كرد و نگریست كه سه نفر مرد نزدش ایستاده اند همینكه آنان را دید از در خیمه برخاست تا استقبالشان كند و به زمین سجده كرد و گفت : اى آقا! اگر نعمتى در چشم خود مى یابى پس ، از بنده ات رو بر متاب و از اینجا مرو تا بنده ات كمى آب بیاورد پاهایتان را بشویید و زیر این درخت تكیه دهید و نیز بنده ات پاره نانى بیاورد دلهایتان را نیرو ببخشید سپس بروید چون شما بر عبد خود گذر كرده اید ما اینطور رفتار مى كنیم همانطور كه خودت تكلم كردى .
بناچار ابرام به شتاب به طرف خیمه نزد ساره رفت و گفت : بشتاب سه كیل آرد سفید تهیه كن و نانى مغز پخت بپز، آنگاه خودش به طرف گله گاو رفته ، گوساله پاكیزه و چاقى انتخاب نموده به غلام خود داد تا به سرعت غذایى درست كند، سپس مقدارى كره و شیر با آن گوساله اى كه كباب كرده بود برداشته نزد میهمانان نهاد و خود در زیر آن درخت ایستاد تا میهمانان غذا بخورند.
میهمانان پرسیدند: ساره همسرت كجا است ؟ ابرام گفت : اینك او در خیمه است . یكى از میهمانان گفت : من در زمان زندگیت بار دیگر نزد تو مى آیم ، و براى همسرت ساره پسرى خواهد آمد. ساره در خیمه سخن او را كه در پشت خیمه قرار داشت شنید و ابراهیم و ساره هر دو پیرى سالخورده بودند و دیگر این احتمال كه زنى مثل ساره عادتا بچه بیاورد قطع شده بود ساره بناچار در دل خود خندید و در زبان گفت : آیا سر پیرى بار دیگر متنعمى و بچه دار شدنى به خود مى بینم با اینكه آقایم نیز پیر شده ؟ رب به ابراهیم گفت : ساره چرا خندید و چرا چنین گفت كه آیا به راستى من مى زایم با اینكه پیرى فرتوت شده ام ؟ مگر بر رب انجام چیزى محال مى شود؟ من در میعاد در طول زندگى به سویت باز مى گردم و ساره فرزندى خواهد داشت . ساره در حالى كه مى گفت : این بار نمى خندم منكر آن شد، چون ترسیده بود ابراهیم گفت : نه بلكه خندید.
آنگاه مردان نامبرده از آنجا برخاسته به طرف سدوم رهسپار شدند ابراهیم (نیز) با آنها مى رفت تا بدرقه شان كند رب با خود گفت : آیا سزاوار است كارى را كه مى خواهم انجام دهم از ابراهیم پنهان بدارم ؟ با اینكه ابراهیم امتى كبیر و قوى است و امتى است كه همه امتهاى روى زمین از بركاتش ‍ برخوردار مى شوند؟ نه ، من حتما او را آگاه مى سازم تا فرزندان و بیت خود را كه بعد از او مى آیند توصیه كند تا طریق رب را حفظ كنند و كارهاى نیك كنند و عدالت را رعایت نمایند تا رب به آن وعده اى كه به ابراهیم داده عمل كند.
پس رب (به ابراهیم ) گفت : سر و صداى سدومیان و عمودیان زیاد شده یعنى چیزهاى بدى از آنجا به من مى رسد و خطایا و گناهانشان بسیار عظیم گشته ، لذا من خود به زمین نازل مى شوم تا ببینم آیا همه این گناهانى كه خبرگزاران خبر داده اند مرتكب شده اند یا نه و اگر نشده اند حداقل از وضع آنجا با خبر مى شوم . آنگاه مردان (میهمانان ابراهیم ) با او خدا حافظى كرده و به طرف سدوم رفتند و اما ابراهیم كه تا آن لحظه در برابر رب ایستاده بود به طرف رب جلو آمد و پرسید آیا نیكوكار و گناهكار را با هم هلاك مى كنى ؟ شاید پنجاه نفر نیكوكار در شهر سدوم باشد آیا آن شهر را یكجا نابود مى كنى و به خاطر آن پنجاه نیكوكار كه در آنجا هستند عفو نمى كنى ؟ حاشا بر تو كه چنین رفتارى داشته باشى و نیكوكار را با گنهكار بمیرانى و در نتیجه خوب و بد در درگاهت فرق نداشته باشند، حاشا بر تو كه جزا دهنده كل زمینى عدالت را رعایت نكنى ؟ رب گفت من اگر در سدوم پنجاه نیكوكار پیدا كنم از عذاب آن شهر و همه ساكنان آن به خاطر پنجاه نفر صرفنظر مى كنم . ابراهیم جواب داد و گفت : من كه با مولا سخن آغاز كردم خاكى و خاكسترى هستم ممكن است نیكوكاران پنج نفر كمتر از پنجاه نفر باشند و فرض كن چهل و پنج نفر باشد آیا همه شهر را و آن چهل و پنج نفر را هلاك مى كنى ؟ رب گفت : من اگر در آنجا چهل و پنج نفر نیكوكار بیابم شهر را هلاك نمى كنم ، ابراهیم دوباره با رب به گفتگو پرداخت و گفت : احتمال مى رود در آنجا چهل نفر نیكوكار باشد رب گفت : بخاطر چهل نفر هم عذاب نمى كنم ، ابراهیم با خود گفت حال كه رب عصبانى نمى شود سخن را ادامه دهم چون ممكن است سى نفر نیكوكار در سدوم پیدا شود، رب گفت : اگر در آنجا سى نفر یافت شود آن كار را نمى كنم . ابراهیم گفت : من كه سخن با مولایم آغاز كردم براى این بود كه نكند در آنجا بیست نفر نیكوكار باشد رب گفت : به خاطر بیست نفر هم اهل شهر را هلاك نمى كنم . ابراهیم گفت : (من خواهش مى كنم ) رب عصبانى نشود فقط یك بار دیگر سخن مى گویم و آن سخنم این است كه ممكن است ده نفر نیكوكار در آن محل یافت شود رب گفت : به خاطر ده نفر نیز اهل شهر را هلاك نمى كنم ، رب بعد از آنكه از گفتگوى با ابراهیم فارغ شد دنبال كار خود رفت ابراهیم هم به محل خود برگشت .
در اصحاح نوزدهم از سفر تكوین آمده كه ملائكه هنگام عصر به سدوم رسیدند لوط در آن لحظه دم دروازه شهر سدوم نشسته بود چون ایشان را بدید برخاست تا از آنان استقبال كند و با صورت به زمین افتاد و سجده كرد و به آنان گفت : آقاى من به طرف خانه بنده خودتان متمایل شوید و در آنجا بیتوته كنید و پاهایتان را بشویید آنگاه صبح زود راه خود پیش بگیرید و بروید. آن دو ملك گفتند: نه ، بلكه ما در میدان شهر بیتوته مى كنیم . لوط بسیار اصرار ورزید و آن دو سرانجام قبول نموده با او به راه افتادند و به خانه او در آمدند لوط ضیافتى به پا كرد و نان و مرغى پخت ، و آنان خوردند.
قبل از اینكه به خواب بروند رجالى از اهل شهر یعنى از سدوم خانه را محاصره كردند، رجالى از پیر و جوان و بلكه كل اهل شهر حتى از دورترین نقطه حمله ور شدند و لوط را صدا زدند كه آن دو مردى كه امشب بر تو وارد شده اند كجایند؟ آنان را بیرون بفرست تا بشناسیمشان ، لوط خودش به طرف درب خانه آمد و آن را از پشت ببست و گفت : اى برادران من شرارت مكنید اینك این دو دختران من در اختیار شمایند و با اینكه تاكنون مردى را نشناخته اند من آن دو را بیرون مى آورم ، شما با آن دو هر عملى كه مایه خوشایند چشم شما است انجام دهید و اما این دو مرد را كار نداشته باشید زیرا زیر سایه سقف من داخل شده اند.
مردم گفتند: تا فلانجا دور شو، آنگاه گفتند: لوط یك مرد غریبه اى است كه به میان ما آمده و اختیاردار ما شده ، اى لوط! ما الان شرى به تو مى رسانیم بدتر از شرى كه مى خواهیم به آن دو برسانیم ، پس اصرار بر لوط را از حد گذراندند و جلو آمدند تا درب خانه را بشكنند و آن دو مرد میهمان دست خود را دراز كرده و لوط را به طرف خود در داخل خانه بردند و درب را به روى مردم بستند و اما مردان پشت در را، صغیر و كبیرشان را كور كردند و دیگر نتوانستند درب خانه را پیدا كنند.
آن دو تن میهمان به لوط گفتند: غیر از خودت در این شهر چه دارى ، دامادها و پسران و دختران و هر كس دیگر كه دارى همه را از این مكان بیرون ببر كه ما هلاك كننده این شهریم زیرا خبرگزاریها خبرهاى عظیمى از این شهر نزد رب برده اند و رب ما را فرستاده تا آنان را هلاك سازیم .
لوط از خانه بیرون رفت و با دامادها كه دختران او را گرفته بودند صحبت كرده گفت : برخیزید و از این شهر بیرون شوید كه رب مى خواهد شهر را هلاك كند، دامادها به نظرشان رسید كه لوط دارد مزاح مى كند، ولى همین كه فجر طالع شد دو فرشته با عجله به لوط گفتند: زود باش دست زن و دو دخترت كه فعلا در اینجا هستند بگیر تا به جرم مردم این شهر هلاك نشوند ولى وقتى سستى لوط را دیدند دست او و دست زنش و دست دو دخترش ‍ را گرفته به خاطر شفقتى كه رب بر او داشت در بیرون شهر نهادند. و وقتى داشتند لوط را به بیرون شهر مى بردند به او گفتند: جانت را بردار و فرار كن و زنهار، كه به پشت سر خود نگاه مكن و در هیچ نقطه از پیرامون شهر توقف مكن ، به طرف كوه فرار كن تا هلاك نشوى .
لوط به آن دو گفت : نه ، اى سید من ، اینك بنده ات شفقت را در چشمانت مى بیند لطفى كه به من كردى عظیم بود و من توانایى آن را ندارم كه به كوه فرار كنم مى ترسم هنوز به كوه نرسیده شر مرا بگیرد و بمیرم ، اینك در این نزدیكى شهرى است به آن شهر مى گریزم شهر كوچكى است (و فاصله اش ‍ كم است ) آیا اگر به آنجا بگریزم جانم زنده مى ماند؟
رب بدو گفت : من در پیشنهاد نیز روى تو را به زمین نمى اندازم و شهرى كه پیشنهاد كردى زیر و رویش نكنم ، زیر و رویش نمى كنم پس به سرعت بدانجا فرار كن كه من استطاعت آن را ندارم كه قبل از رسیدنت به آنجا كارى بكنم .
به این مناسبت نام آن شهر را صوغر نهادند یعنى شهر كوچك .
وقتى خورشید بر زمین مى تابید لوط وارد شهر صوغر شد، رب بر شهر سدوم و عموره كبریت و آتش بارید، كبریت و آتشى كه از ناحیه رب از آسمان مى آمد و آن شهرها و همه اطراف آن و همه ساكنان آن شهرها و همه گیاهان آن سرزمین را زیر و رو كرد، زنش كه نافرمانى كرد و از پشت به شهر نظر انداخت ستونى از نمك شد.
روز دیگر ابراهیم به طرف این سرزمین آمده در برابر رب ایستاد و بسوى سدوم و عموره و به سرزمینهاى اطراف آن دو شهر نظر انداخت ، دید كه دود از زمین بالا مى رود مانند دودى كه از گلخن حمام برمى خیزد.
و چنین پیش مى آمد كه وقتى خدا شهرهاى آن دایره (و آن افق ) را ویران كرد به ابراهیم اطلاع داد كه لوط را از وسط انقلاب و در لحظه اى كه شهرهاى محل اقامت لوط را ویران مى كرد بیرون فرستاد (و خلاصه اینكه به ابراهیم اطلاع داد دلواپس لوط نباشد خداى تعالى او را نجات داده است ).
و اما لوط از صوغر نیز بالاتر رفت و در كوه منزل كرد و دو دخترش با او بودند، چون از اقامت در صوغر نیز بیمناك بود لذا او و دو دخترش در غارى منزل كردند، دختر بكر بزرگ به (دختر) كوچكتر گفت : پدر ما پیر شده و در این سرزمین هیچ كس نیست كه مانند عادت سایر نقاط به سر وقت ما بیاید و از ما خواستگارى كند بیا تا به پدرمان شرابى بنوشانیم و با او همخواب شویم و از پدر خود نسلى را زنده كنیم ، پس پدر را شراب خوراندند و در آن شب دختر بزرگتر (بكر) به رختخواب پدر رفت و پدر هیچ نفهمید كه دخترش با او خوابیده (جماع كرده و) برخاست ، فرداى آن شب چنین پیش ‍ آمد كه بكر به صغیره گفت : من دیشب با پدرم خوابیدم امشب نیز به او شرابى مى دهیم تو با او بخواب تا هر دو از او نسلى را زنده كنیم پس آن شب نیز شرابش دادند و دختر كوچك برخاسته با پدر جمع شد و پدر، نه از همخوابگى او خبردار شد و نه از برخاستن و رفتنش ، نتیجه این كار آن شد كه هر دو دختر از پدر حامله شدند.
دختر بزرگتر (بكر) یك پسر آورد و نام او را ((موآب )) نهاد و این پسر كسى است كه نسل دودمان موآبیین به او منتهى مى شود و تا به امروز این نسل ادامه دارد.
این بود ماجراى داستان لوط در تورات ، و ما همه آن را نقل كردیم تا روشن شود كه تورات در خود داستان و در وجوه غیر داستانى آن چه مخالفتى با قرآن كریم دارد.
در تورات آمده كه فرشتگان مرسل براى بشارت دادن به ابراهیم و براى عذاب قوم لوط دو فرشته بودند ولى قرآن از آنان به ((رسل )) تعبیر كرده كه صیغه جمع است و اءقل جمع سه نفر است .
و در تورات آمده كه میهمانان ابراهیم غذایى را كه او درست كرده بود خوردند ولى قرآن این را نفى كرده ، مى فرماید: ابراهیم وقتى دید میهمانان دست به طرف غذا دراز نمى كنند ترسید.
در تورات آمده كه لوط دو دختر داشت ولى قرآن تعبیر به لفظ ((بنات )) كرده كه صیغه جمع است و گفتیم كه اقل جمع سه نفر است .
و در تورات آمده كه ملائكه لوط را بیرون بردند و قوم را چنین و چنان عذاب كردند و زن او ستونى از نمك شد و جزئیاتى دیگر كه قرآن از اینها ساكت است .
و در تورات بطور صریح نسبت تجسم به خداى تعالى داده و نسبت زناى با محرم آن هم با دختران را به یك پیامبر داده ولى قرآن كریم ، هم خداى سبحان را منزه از تجسم مى داند و هم انبیاء و فرستادگان خداى را از ارتكاب گناه برى دانسته و ساحت آنان را از این آلودگیها پاك مى داند.
__________________

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود.....افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش بی آبی جلوه دادند. (دکتر شریعتی)

_________________
ما رفتیم ...
اما تو اگه میتونی بمون ...



پرش به بالا
 صفحه شخصي Personal album  
 
نمايش پست هاي پيشين :  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 1 پست ] 

زمان در انجمن بر اساس UTC + 3:30 hours تنظيم شده است.


Related topics
 مباحث   نام نويسنده   Comments   نمايش ها   آخرين پست 
بدون پست جديد داستان ایوب علیه السلام

Siavash

0

59

شنبه جولاي 11, 2009 2:10 pm

Siavash نمايش آخرين پست

بدون پست جديد داستان ابراهیم علیه السّلام

Siavash

6

375

پنجشنبه جولاي 09, 2009 5:59 pm

Siavash نمايش آخرين پست

بدون پست جديد داستان شعیب علیه السلام

Siavash

0

51

شنبه جولاي 11, 2009 2:16 pm

Siavash نمايش آخرين پست

بدون پست جديد آدم علیه السلام

Siavash

0

5

جمعه آپريل 30, 2010 8:12 am

Siavash نمايش آخرين پست

بدون پست جديد داستان ذوالقرنین

Siavash

2

246

شنبه جولاي 11, 2009 2:04 pm

Siavash نمايش آخرين پست

 


چه کسي حاضر است؟

کاربراني که در اين انجمن حضور دارند : بدون کاربر جديد و 0 مهمان


شما نمي توانيد در اين انجمن مبحث جديدي ارسال کنيد
شما نمي توانيد در اين انجمن براي مبحث ها پاسخ ارسال کنيد
شما نمي توانيد در این انجمن پست های خود را ویرایش کنید
شما نمي توانيد در این انجمن پست های خود را حذف کنید
شما نمي توانيد در اين انجمن فايل ضميمه کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
cron
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB , Almsamim WYSIWYG © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group
Persian by: BBPERSIA
phpBB SEO
Powered by  MyPagerank.Net online tests online tests